سمانه عیوضی-روزنامه نگار: ایران دوباره روی دور نفت است؛ افزایش تولید روزانه 250 هزار بشکه در حالی کلید خورده که تحریمها و کاهش تقاضای جهانی، فروش نفت را پیچیده کرده است.
به گزارش «نقش اقتصاد»، کارشناسان هشدار میدهند، بدون مدیریت هوشمند درآمد و سرمایهگذاری در اقتصاد دریامحور و میادین مشترک، این طرح میتواند فرصت باشد یا یک چالش مالی تازه. ایران در آستانه یک تصمیم استراتژیک قرار دارد؛ افزایش تولید نفت برای مقابله با کسری بودجه و تأمین منابع ارزی کشور، وزیر نفت، محسن پاکنژاد، در تازهترین اظهارات خود اعلام کرده است که طرح «ضربتی جهش تولید نفت خام» با هدف افزایش روزانه 250 هزار بشکه در دستور کار قرار گرفته و اعتبار آن به میزان سه میلیارد دلار از طریق صندوق توسعه ملی تأمین میشود؛ به گفته او، مازاد تولید پس از تأمین مصرف داخلی پالایشگاهها، میتواند ظرفیت صادراتی کشور را افزایش دهد و نقش مهمی در درآمدهای بودجه سال 1405 ایفا کند. اما اجرای این طرح در شرایط فعلی چالشهایی دارد؛ از کاهش خرید نفت ایران توسط مشتریان بزرگ مثل چین گرفته تا تحریمها و افت تقاضای جهانی نفت. پرسش اصلی این است که در چنین شرایطی، افزایش تولید چگونه میتواند به سود واقعی اقتصاد کشور تبدیل شود و چه راهکارهایی میتواند وابستگی ایران به درآمدهای نفتی را کاهش دهد؟ تجربه جهانی نشان میدهد که کشورهایی بدون منابع نفتی گسترده نیز میتوانند اقتصاد خود را به خوبی مدیریت و توسعه دهند. بخش قابل توجهی از موفقیت این کشورها، ناشی از تنوعبخشی به درآمدها، سرمایهگذاری در بخشهای اقتصادی نوآورانه و استفاده از ظرفیتهای طبیعی و انسانی خود است. ایران نیز ظرفیتهای خدادادی گستردهای دارد، از میادین نفت و گاز مشترک با همسایگان گرفته تا اقتصاد دریامحور، لجستیک و بانکرینگ، که میتوانند نقش مکمل و پایدار در درآمدهای ملی ایفا کنند. در ادامه طی گفتگویی با یک کارشناس انرژی به تحلیل چالشها و فرصتهای افزایش تولید نفت، وابستگی ایران به درآمدهای نفتی و راهکارهای عملی برای تنوعبخشی اقتصاد و بهرهبرداری بهینه از منابع کشور می پردازیم.
ضرورت افزایش تولید نفت، تراز مالی و واقعیت هزینهها
امیر میثم نیکفر، کارشناس انرژی و پژوهشگر دانشگاه در گفتگو با «نقش اقتصاد» اظهار کرد: اظهارات دکتر پاکنژاد، وزیر نفت، درباره ضرورت افزایش تولید کاملاً مبتنی بر واقعیتهای اقتصادی کشور است؛ ما با هزینههایی مواجهیم که کاهش آنها عملاً ممکن نیست و روزبهروز افزایش مییابند، برای رسیدن به تراز مالی، تنها دو راه داریم، یک کاهش هزینه و دوم افزایش درآمد؛ زمانیکه کاهش هزینه امکانپذیر نیست، ناگزیر باید به سمت افزایش درآمد حرکت کنیم و از آنجا که اصلیترین منبع درآمد خارجی ایران فروش نفت است، افزایش تولید و فروش نفت یک ضرورت فنی، اقتصادی و منطقی است. وی افزود: گاهی گفته میشود نفت ایران مشتری ندارد و بر روی آب مانده، اما واقعیت متفاوت است، تمامی نفت فروخته و پول آن دریافت شده است؛ نکته اصلی در سازوکار فروش است، کارگزارانی که معمولاً بخش خصوصی هستند، محمولههای نفتی را تحویل میگیرند، میفروشند و وجه آن را دریافت میکنند، اما بازگرداندن پول به دولت با تأخیر انجام میشود، بر اساس قواعد حسابداری نفت، تا زمانی که پول به حساب دولت واریز نشده باشد، شرکت ملی نفت مالک محموله محسوب میشود. بنابراین تصور «نفت روی آب مانده» ناشی از همین تأخیر در بازگشت پول است.
تحریم، تهدید نیست؛ فرصتی مغفول
این کارشناس انرژی در ادامه گفتگو با نقش اقتصاد تصریح کرد: نفت کالایی است که اساساً تحریمپذیر نیست، نمونه روشن آن روسیه است که با وجود تحریمهای شدید، همچنان نفت خود را میفروشد در واقع مشکل ایران فروش نفت نیست، بلکه بازگشت پول است؛ برخی کارگزاران محمولهها را میفروشند، پول را دریافت میکنند، اما به بهانه محدودیتهای مالی، آن را به دولت باز نمیگردانند و همه چیز را به نام تحریم ثبت میکنند. بخش عمدهای از مانور رسانهای بر تحریم، برای پوشاندن همین مسئله است. نیکفر ادامه داد: تحریم در حوزه فروش نفت نه تنها همیشه تهدید نیست، بلکه در مواردی میتواند به فرصتی تبدیل شود که ما از آن بهره نبردهایم، در چارچوب اوپک، فروش نفت با محدودیتهایی از جمله سقف تولید، محدودیت بازار مقصد، ممنوعیت تخفیفهای زیاد و الزام به رعایت رقابت با دیگر اعضا همراه است؛ اما در شرایط تحریم این محدودیتها برداشته میشود و میتوان به هر مشتری و با هر میزان تخفیف نفت فروخت. وی میافزاید: در دنیای امروز، اقتصاد با تعارف و ملاحظات ایدئولوژیک پیش نمیرود، اگر یک پالایشگاه بتواند حتی یک درصد هزینههای خود را کاهش دهد، از هر راه ممکن استفاده میکند؛ زمانی که روی یک محموله 60 یا 70 دلاری تخفیف 5 یا 10 دلاری داده شود، خریدار استقبال گستردهای میکند، به همین دلیل تحریم در فروش نفت عملاً اثر بازدارنده ندارد و چالش اصلی بازگشت پول است. کارشناس انرژی با مقایسه ایران و روسیه گفت: روسیه از زمان تحریم، فروش نفت خود را تقریباً دو برابر کرده و افزایش درآمد باعث تقویت ارزش روبل شده؛ در مقابل، ارزش پول ملی ایران از سال 1390 تا امروز حدود صد برابر کاهش یافته؛ دلیل اصلی آن، عدم بهرهبرداری از فرصتهای فروش نفت در شرایط تحریم است.
اشتباهات ده سال گذشته: نفت برای نسلهای آینده؟
نیکفر یادآور شد: در حدود یک دهه گذشته، سیاستهای اشتباهی از جمله نگه داشتن نفت برای نسل آینده اتخاذ شد که منشأ دقیق آنها مشخص نیست، هیچ یک از کشورهای نفتخیز چنین سیاستی دنبال نمیکنند. آمریکا، با وجود ذخایر محدود، بزرگترین صادرکننده نفت و گاز جهان است. عربستان، روسیه، کانادا و نروژ نیز نفت خود را میفروشند. وی ادامه داد: مؤسسات آیندهپژوهی پیشبینی کردهاند که از سال 2035 نظام تأمین انرژی جهان به تدریج از نفت خام فاصله میگیرد و به سمت LPG، LNG و انرژیهای تجدیدپذیر حرکت خواهد کرد؛ نفتی که امروز قابل فروش است، در آینده ممکن است ارزش اقتصادی گذشته خود را نداشته باشد؛ در حالی که ایران به جای سرمایهگذاری در این حوزهها، اصرار بر نگهداشتن نفت برای نسل آینده داشت. پژوهشگر دانشگاه تأکید کرد: لازم است تمامی چاههای نفتی کشور اورهال شوند و از میادین مشترک با ترکمنستان، آذربایجان، عراق، عربستان، قطر، امارات و عمان برداشت حداکثری صورت گیرد، چرا که بیش از 70 درصد مخازن با همسایگان مشترک است و اگر برداشت نکنیم، طرف مقابل برداشت خواهد کرد. درآمد حاصل باید صرف بازسازی تأسیسات و سرمایهگذاری در انرژیهای آینده شود. صندوق توسعه ملی برای همین هدف ایجاد شد، اما لازم است گزارش دقیقی ارائه دهد که چه میزان از منابع آن در انرژیهای نو، فناوری و اورهال تأسیسات سرمایهگذاری شده است؛ برای آیندهای که انرژی آن دیگر نفت خام نخواهد بود، چه میزان سرمایهگذاری انجام شده است؟
توسعه اقتصاد دریا محور؛ کلید کاهش وابستگی به نفت
وی عنوان کرد: بسیاری کشورهای نفتی، با وجود فروش نفت، اتکای بودجه خود را کاهش دادهاند؛ عربستان، کویت و امارات نمونههایی از آنها هستند. در ایران، توسعه اقتصاد دریا محور مهمترین و پایدارترین راه برای کاهش وابستگی به نفت است. کارشناس انرژی افزود: ایران در همه حوزههایی که میتوانست منبع تولید ثروت باشد، از ظرفیتهای گسترده و خدادادی برخوردار است. نمونه روشن اقتصاد دریامحور است: دبی نزدیک به 80 درصد درآمد خود را از فعالیتهای دریایی کسب میکند، سهم اقتصاد دریایی در آمریکا حدود 60 درصد و در اروپا 50 درصد است، اما سهم ایران تنها 2 درصد است؛ این فاصله نشان میدهد که فرصت عظیمی مغفول مانده است. نیکفر گفت: 80 درصد مستحدثات ساحلی کشور کاربری نظامی دارند؛ به این معنا نیست که سواحل کشور نظامی شده است، بلکه سواحل تجاری و خدماتی کافی ایجاد نشده و ایران در این بخش فقیر مانده است.
بانکرینگ و فرصتهای مغفول اقتصادی
وی با اشاره به خدمات دریایی میگوید: سنگاپور با وجود اینکه حتی یک قطره نفت خام ندارد، سالانه حدود 80 میلیارد دلار از بانکرینگ درآمد کسب میکند؛ رقمی که سه برابر فروش نفت ایران است. اگر ما در لجستیک، حملونقل دریایی و بانکرینگ سرمایهگذاری میکردیم، اتکای بودجه به نفت بهراحتی کاهش پیدا میکرد. کارشناس و پژوهشگر انرژی تاکید کرد: دلیل مغفول ماندن این فرصتها روشن است؛ بسیاری از مدیران تنها به امروز و فردای خود میاندیشند. هر مدیری میگوید: «مشکل شش ماه آینده بر عهده مدیر بعدی است.» نتیجه این نگاه کوتاهمدت، مواجهه مداوم کشور با بحرانها و تصمیمهای فوری، مقطعی و مسکنوار شده است.




