نیما نوربخش: ساعت نزدیک ظهر است. مرد میانسالی با کاپشن کهنه کنار یخچال قصابی ایستاده، به گوشتها نگاه میکند، اما نگاهش شبیه کسی نیست که قصد انتخاب دارد. بیشتر شبیه خداحافظی است. قیمتها را آرام زیر لب تکرار میکند و بعد رو به قصاب میگوید: «200 تومن بده، هر چی شد.» قصاب بدون سؤال اضافه، تکهای کوچک جدا میکند. ترازو دقیق تنظیم میشود. هیچکس دیگر درباره چربتر یا بیاستخوان بودن حرف نمیزند. قصابیها دیگر شلوغ نیستند. صدای ساطور کمتر شنیده میشود و سکوت، جای هیاهوی خرید را گرفته است. سکوتی که از تغییر یک عادت ساده خبر میدهد؛ خرید کیلویی گوشت به خرید ریالی تبدیل شده است. این فقط تغییر شیوه خرید نیست؛ نشانهای است از تغییری عمیقتر در زندگی میلیونها نفر.
وقتی گوشت از غذا به خاطره تبدیل میشود
به گزارش «نقش اقتصاد»، بر اساس آمارهای رسمی، سرانه مصرف گوشت قرمز در ایران از حدود ۱۲ کیلوگرم در سال ۱۳۹۰ به ۵ تا ۶ کیلوگرم در سال ۱۴۰۴ رسیده است. اما این عدد میانگین است؛ میانگینی که واقعیت تلختری را پنهان میکند. برای سه دهک پایین جامعه، مصرف سالانه گوشت قرمز به حدود ۷۰۰ گرم سقوط کرده؛ یعنی کمتر از دو وعده غذا در سال. برای بسیاری از خانوادهها، گوشت دیگر بخشی از برنامه غذایی نیست؛ به مناسبتها منتقل شده. عید، مهمانی یا وقتی مهمان از راه دور میآید. مادرانی هستند که سهم خود را حذف میکنند تا بچهها چند لقمه بیشتر بخورند. پدرانی که سالهاست مزه گوشت را فراموش کردهاند اما هنوز میگویند «سیرم».
شکست آرام طبقه متوسط
اوایل زمستان، قیمت ران ممتاز گوسفندی به حدود یک میلیون و ۲۱۰ هزار تومان رسیده. با این قیمت، 200 هزار تومان گوشت چیزی کمتر از ۲0۰ گرم میشود؛ مقداری که حتی برای یک وعده خورش هم کافی نیست. اینجاست که «خرید ریالی» معنا پیدا میکند و همزمان، شکست طبقه متوسط عیان میشود. طبقهای که نه آنقدر فقیر است که یارانهها زندگیاش را نجات دهد و نه آنقدر ثروتمند که با قیمتهای جدید کنار بیاید. این طبقه، آرامآرام از درون خالی میشود؛ با حذف گوشت، بعد لبنیات، بعد میوه و بعد امید.
همه میگویند مقصر نیستند؛ مقصر کیست؟
در روایت رسمی بازار، هیچکس خودش را مقصر نمیداند. واردکننده میگوید با دلار ۷۰ هزار تومانی وارد میکند. دامدار میگوید نهاده ندارد. دولت از کمبود ارز میگوید. نتیجه اما روی ترازو مشخص است: گوشت یک میلیون تومانی. کارشناسان میگویند ریشه بحران در نهادههای دامی است؛ جایی که زنجیره تأمین، هم در واردات و هم در توزیع، دچار اختلال ساختاری شده است. خشکسالی، تولید داخلی خوراک دام را کاهش داده و کشور را وابسته به واردات کرده؛ وارداتی که با تأخیر در تخصیص ارز، هفتهها در بندر میماند و هزینههای سنگین دموراژ را به قیمت نهایی اضافه میکند.
سامانهای که قرار بود نجات دهد، اما قفل شد
دامداران ماههاست میگویند سهمیه دولتی نهاده به دستشان نمیرسد. سامانه «بازارگاه» که قرار بود واسطهها را حذف کند، حالا خودش به گلوگاه بحران تبدیل شده است. نهادهها بهصورت قطرهچکانی توزیع میشود و دامدار ناچار است خوراک دام را از بازار آزاد، دو تا سه برابر قیمت مصوب تهیه کند. در این میان، شرکتهایی هستند که نهاده را یکجا میخرند و با قیمت دلخواه عرضه میکنند. بازار تشنه نگه داشته میشود؛ تشنگیای که مستقیماً به گرانی گوشت ختم میشود.
از دامداری تا مغازه چه خبر است؟
به گزارش «نقش اقتصاد»، دامدار گوسفند زنده را کیلویی حدود ۳۸۰ هزار تومان میفروشد. همان گوشت، در برخی مناطق تهران تا ۱.۶ میلیون تومان به دست مصرفکننده میرسد. این فاصله نجومی نه با هزینه حمل توضیح داده میشود، نه با بستهبندی. اینجا پای واسطههایی وسط است که دیده نمیشوند؛ دلالانی که با انبارداری، ایجاد کمبود مصنوعی و قیمتسازی روانی، سودهای نجومی میبرند. دامدار زیان میدهد، مصرفکننده حذف میشود اما این حلقه میانی فربهتر میشود.
فنر خوراک دام پرید، سفرهها جمع شد
۷۰ درصد هزینه تولید گوشت مربوط به خوراک دام است. وقتی یونجه از ۱۰ هزار تومان به ۳۰ هزار تومان میرسد و جو و ذرت چند برابر میشود، قیمت گوشت ناگزیر بالا میرود. سیاستهای ارزی ناپایدار، واردات دیرهنگام و بلاتکلیفی در تخصیص ارز، هزینهها را مستقیماً به مردم منتقل کرده است. در نتیجه، گوشت داخلی از گوشت وارداتی هم گرانتر شده؛ اتفاقی که نشان میدهد مسئله فقط تولید نیست، بلکه مدیریت است.
گوشت وارداتی؛ ترمزی که دیگر کار نمیکند
زمانی گوشت منجمد وارداتی، نقش ضربهگیر بازار را داشت. اما با حذف ارز ترجیحی، این ابزار هم از کار افتاد. گوشت برزیلی که با حدود ۴۰۰ هزار تومان عرضه میشد، امروز به ۷۰۰ هزار تومان رسیده؛ قیمتی که برای بسیاری از خانوارها دستنیافتنی است. حتی این گوشتها هم با فاصله قیمتی معنادار از قیمت خرید به دست مصرفکننده میرسند؛ فاصلهای که پرسشهای جدی درباره نظارت و شفافیت ایجاد میکند.
کاهش مصرف گوشت فقط یک عدد نیست؛ یک بحران بهداشتی و اجتماعی است. کمبود پروتئین به ضعف سیستم ایمنی، کمخونی، اختلال رشد کودکان و مشکلات روانی منجر میشود. طبق اعلام وزارت بهداشت، یکسوم مرگومیرهای جاری در ایران منشأ تغذیهای دارد. حذف گوشت، خانوادهها را به سمت غذاهای ارزان، پرکالری و کمکیفیت سوق داده؛ مسیری که هزینههای درمانی و اجتماعی آن، دیر یا زود سر باز میکند.
بحران اعتماد وقتی سفره کوچک میشود
به گزارش «نقش اقتصاد»، کوچک شدن سفرهها فقط به معنای کم شدن غذا نیست. وقتی گوشت از سفره حذف میشود، چیزی عمیقتر از کالری و پروتئین از زندگی مردم کنار میرود؛ اعتماد. اعتماد به آینده، اعتماد به ثبات، اعتماد به این که اگر امروز سخت است، فردا بهتر میشود. برای بسیاری از خانوادهها، حذف گوشت تصمیمی از سر انتخاب نیست، اجبار است. مادرانی که در صف قصابی میایستند و در نهایت با خرید صد یا دویست هزار تومان گوشت برمی گردند، خوب میدانند این مقدار حتی برای یک وعده هم کافی نیست. اما آنچه بیش از کمبود غذا آزاردهنده است، احساس ناتوانی است؛ ناتوانی از تأمین حداقلیترین نیاز خانواده. پدر خانواده وقتی میبیند حقوق یک ماهش حتی کفاف خرید چند کیلو گوشت را نمیدهد، کم کم باورش به کار کردن، پس انداز و حتی برنامه ریزی از بین میرود. این جاست که بحران اقتصادی، به بحران اجتماعی تبدیل میشود. وقتی مردم احساس میکنند تلاششان بی فایده است، فاصلهشان با ساختارهای رسمی بیشتر میشود و بی اعتمادی جای امید را میگیرد. در محلههای متوسط و پایین شهر، گوشت دیگر موضوع گفت و گوی روزمره نیست. کسی نمیپرسد قیمت امروز چقدر است، چون پاسخ روشن است: گرانتر از دیروز. حذف تدریجی گوشت، لبنیات و دیگر مواد پروتئینی، نوعی عادت اجباری ساخته است؛ عادت به کمتر خوردن، کمتر خواستن و کمتر امید داشتن. این وضعیت فقط بر جسم مردم اثر نمیگذارد، بلکه روان جامعه را هم فرسوده میکند. کودکی که گوشت را فقط در مهمانیها میبیند، خیلی زود تفاوت خود و دیگران را درک میکند. نوجوانی که میفهمد غذای کامل دیگر بخشی از زندگی روزمره نیست، زودتر از سنش با مفهوم نابرابری آشنا میشود. در چنین شرایطی، هر موج گرانی تازه نه فقط سفرهها، بلکه پیوند مردم با سیاست گذاریها را هم کوچکتر میکند. وقتی وعدهها تکرار میشوند اما تغییری در زندگی دیده نمیشود، جامعه وارد مرحلهای میشود که خطرناکتر از فقر است: بی تفاوتی و بی اعتمادی. کوچک شدن سفرهها یعنی کوچک شدن رؤیاها و جامعهای که رؤیاهایش کوچک شود، دیر یا زود با بحرانهای عمیقتری روبه رو خواهد شد.




