نماد سایت نقش اقتصاد آنلاین

گزارش «نقش اقتصاد» از یک زندگی سه‌نفره با دو حداقل حقوق در ماه؛ سه‌ضلعی گران زندگی درایران

نیما نوربخش: اول هر ماه، ساعت هنوز هشت نشده، پیامک واریز حقوق روی تلفن همراه مریم ظاهر می‌شود. چند دقیقه بعد، حقوق رضا هم می‌آید. دو فیش ۱۴ میلیونی؛ جمعاً ۲۸ میلیون تومان. عددی که روی صفحه گوشی درشت دیده می‌شود، اما تجربه ماه‌های گذشته به آن‌ها یاد داده این عدد، بیشتر شبیه عبور آب از میان انگشتان است. هنوز چای صبحانه سرد نشده که اعلان برداشت اجاره خانه می‌رسد. ماه، پیش از آن‌که آغاز شود، بخش مهمی از خود را از دست داده است. این روایت یک خانواده سه‌نفره در یکی از شهرهای متوسط ایران در سال ۱۴۰۵ است؛ خانواده‌ای با یک کودک خردسال، دو والد شاغل و درآمدی معادل دو حداقل حقوق کارگری. همه‌چیز در تعریف «زندگی معمولی» می‌گنجد. اما همین معمولی بودن، حالا به محاسبه‌ای دقیق و گاه فرساینده تبدیل شده است.

مسکن؛ سهمی که پیشاپیش برداشته می‌شود

به گزارش «نقش اقتصاد»، بر اساس داده‌های رسمی مرکز آمار ایران، سهم «مسکن، آب، برق و گاز» در سبد هزینه خانوار شهری در سال‌های اخیر حدود ۴۰ درصد بوده است؛ رقمی که در عمل برای بسیاری از مستأجران حتی بیشتر هم احساس می‌شود. برای این خانواده، اجاره یک واحد ۷۰ متری در محله‌ای متوسط ۱۲ میلیون تومان است. خانه نوساز نیست، پارکینگ ندارد و آسانسورش گاهی از کار می‌افتد، اما همین سقف ساده تقریباً نیمی از درآمد را می‌بلعد. اگر قبوض آب، برق و گاز را به طور میانگین ۸۰۰ هزار تومان در نظر بگیریم، هزینه مسکن به حدود ۱۲ میلیون و ۸۰۰ هزار تومان می‌رسد؛ یعنی حدود ۴۵ درصد کل درآمد. این رقم پیش از هر خرید دیگری کنار گذاشته می‌شود. به بیان ساده، پیش از آن‌که خانواده تصمیم بگیرد چه بخورد یا چه بپوشد، تقریباً نیمی از درآمد از دسترس خارج شده است. رضا می‌گوید: «اگر صاحبخانه ۲۰ درصد دیگه اضافه کنه، باید محله رو عوض کنیم.» این جمله نه تهدید است، نه اغراق؛ واقعیتی است که هر سال با تمدید قرارداد اجاره تکرار می‌شود.

سبد خوراک؛ کوچک‌تر اما گران‌تر

خرید ماهانه اول هر ماه انجام می‌شود. لیست کوتاه است و بیشتر از نیاز نوشته نمی‌شود. در بخش پروتئین، انتخاب‌ها محدود شده‌اند: یک کیلو گوشت گوساله حدود ۹۰۰ هزار تومان، یک کیلو گوشت چرخ‌کرده نزدیک به یک میلیون تومان، دو مرغ کامل حدود ۸۵۰ هزار تومان و یک شانه تخم‌مرغ حدود ۳4۰ هزار تومان. جمع این بخش به بیش از ۳ میلیون تومان می‌رسد. گوشت قرمز دیگر پای ثابت سفره نیست؛ بیشتر برای آخر هفته یا وقتی مهمانی کوچکی در کار باشد خریداری می‌شود. در بسیاری از وعده‌ها، مرغ و تخم‌مرغ جای آن را می‌گیرند. مکث کوتاه رضا جلوی یخچال فروشگاه، وقتی میان گوشت تازه و منجمد مردد می‌شود، مکثی آشنا برای بسیاری از خانواده‌هاست؛ انتخابی میان کیفیت و توان پرداخت. لبنیات هم به حداقل رسیده است: هشت بطری شیر در ماه، یک قالب پنیر، یک دبه ماست و یک کره کوچک؛ در مجموع حدود یک میلیون تومان. خبری از تنوع پنیرها یا دسرهای لبنی نیست. ستون اصلی سفره با حساب‌وکتاب چیده می‌شود: سه کیلو برنج ایرانی متوسط حدود ۹۰۰ هزار تومان، یک بطری روغن ۳۲۰ هزار تومان، یک کیلو حبوبات ۳۵۰ هزار تومان، دو بسته ماکارونی ۸۰ هزار تومان، رب گوجه ۸۰ هزار تومان، نیم کیلو چای ۴۵۰ هزار تومان و هزینه نان که در ماه به حدود ۵۰۰ هزار تومان می‌رسد. این بخش بیش از ۲ میلیون و ۵۰۰ هزار تومان هزینه دارد. میوه و سبزیجات در حد رفع نیاز خریداری می‌شود؛ سیب، پرتقال، خیار، گوجه، سیب‌زمینی و پیاز. بدون میوه‌های خارج از فصل یا خرید کیلوییِ بی‌محابا. مجموع این سبد حدود یک میلیون و ۸۰۰ هزار تومان است. مواد شوینده و اقلام بهداشتی—دستمال کاغذی، مایع ظرفشویی، مایع دستشویی، پودر لباسشویی و نوار بهداشتی حدود ۶۰۰ هزار تومان هزینه دارند. در مجموع، سبد حداقلی خوراک و مصرفی این خانواده به حدود ۱۰ تا ۱۱ میلیون تومان در ماه می‌رسد؛ یعنی نزدیک به ۳۸ درصد درآمد. به بیان دیگر، مسکن و خوراک به تنهایی بیش از ۸۰ درصد کل درآمد را مصرف می‌کنند.

درمان و حمل‌ونقل؛ هزینه‌های اجتناب‌ناپذیر

طبق همان گزارش‌های رسمی مرکز آمار ایران، سهم بهداشت و درمان در سبد هزینه خانوار شهری حدود ۸ درصد است. برای این خانواده یعنی چیزی نزدیک به ۲ میلیون و ۲۰۰ هزار تومان در ماه؛ حتی اگر بیماری خاصی وجود نداشته باشد. یک مراجعه ساده به پزشک متخصص، آزمایش یا هزینه دارو می‌تواند این عدد را به‌سرعت افزایش دهد. خدمات دندان‌پزشکی تقریباً از سبد حذف شده و به زمانی موکول می‌شود که درد غیرقابل‌تحمل شود. حمل‌ونقل نیز حدود ۱۰ درصد هزینه‌ها را تشکیل می‌دهد؛ نزدیک به ۲ میلیون و ۸۰۰ هزار تومان. رضا با موتور به محل کار می‌رود و هزینه بنزین و تعمیرات همواره متغیر است. مریم از مترو و اتوبوس استفاده می‌کند. افزایش کرایه‌ها و هزینه سوخت، مستقیماً روی این بخش اثر می‌گذارد. این هزینه‌ها قابل حذف نیستند؛ تنها می‌توان امیدوار بود که بیشتر نشوند.

وقتی دخل و خرج سر به سر می‌شود

اگر همه این ارقام را کنار هم بگذاریم، تصویر روشن‌تر می‌شود: حدود ۱۲ میلیون و ۸۰۰ هزار تومان برای مسکن و قبوض، حدود ۱۰ و نیم میلیون تومان برای خوراک و مصرفی، ۲ میلیون و ۲۰۰ هزار تومان برای درمان و نزدیک به ۲ میلیون و ۸۰۰ هزار تومان برای حمل‌ونقل. جمع این هزینه‌ها به حدود ۲۸ میلیون تومان می‌رسد؛ یعنی تقریباً معادل کل درآمد ماهانه. اما زندگی فقط به این چهار سرفصل محدود نمی‌شود.

آموزش، ارتباطات و پوشاک؛ هزینه‌هایی که دیده نمی‌شوند

کودک خانواده به مهدکودک می‌رود. شهریه ماهانه، بسته به منطقه و خدمات، بین یک تا دو میلیون تومان است. اگر کلاس فوق‌برنامه یا آموزش زبان هم اضافه شود، رقم بالاتر می‌رود. اینترنت خانگی و شارژ تلفن همراه حدود ۶۰۰ تا ۷۰۰ هزار تومان در ماه هزینه دارد. پوشاک، اگر به طور میانگین سالانه محاسبه شود، ماهانه حدود یک میلیون تومان بار مالی ایجاد می‌کند. این هزینه‌ها دیگر جایی در جدول اصلی ندارند. باید از کیفیت خوراک کم شود یا از تفریح و پس‌انداز چشم‌پوشی کرد. نتیجه روشن است: پس‌انداز تقریباً صفر.

حذف تدریجی کیفیت زندگی

به گزارش «نقش اقتصاد»، در چنین شرایطی، خانواده‌ها نه از سر میل، که از سر ضرورت حذف می‌کنند. حذف تنوع غذایی، حذف سفر، حذف خرید کتاب یا اسباب‌بازی‌های غیرضروری. حتی مهمانی‌های ساده هم کمتر شده است، چون هر مهمانی به معنای هزینه‌ای اضافه است. رضا می‌گوید: «ما ولخرج نیستیم. فقط می‌خوایم زندگی معمولی داشته باشیم.» اما تعریف «معمولی» تغییر کرده است. معمولی یعنی بدون پس‌انداز، بدون سفر، بدون برنامه بلندمدت برای خرید خانه یا حتی تعویض لوازم فرسوده.

شکاف میان درآمد و هزینه؛ فراتر از یک خانواده

در سال‌های اخیر، تورم بالا باعث شده هزینه‌های ثابت با سرعت بیشتری نسبت به دستمزدها رشد کنند. حتی اگر حداقل حقوق اسمی افزایش یابد، افزایش قیمت مسکن و خوراک بخش عمده آن را جذب می‌کند. نتیجه، کوچک شدن «حاشیه امن» خانوار است؛ همان فاصله‌ای که می‌تواند یک خرابی ساده یا بیماری ناگهانی را مدیریت کند. وقتی این حاشیه امن از بین می‌رود، هر اتفاق پیش‌بینی‌نشده‌ای -از تعمیر یخچال گرفته تا هزینه یک مراسم خانوادگی- می‌تواند بودجه ماهانه را به هم بریزد. آن وقت خانواده ناچار است از ماه بعد قرض بگیرد یا بخشی از هزینه‌های ضروری را عقب بیندازد.

دوام آوردن به جای زندگی کردن

به گزارش «نقش اقتصاد»، پایان ماه که می‌رسد، موجودی حساب به عددی نزدیک صفر می‌رسد. نه به دلیل خرید لوکس یا سفر، بلکه به این دلیل که ساختار هزینه‌ها جلوتر از درآمد حرکت می‌کند. این خانواده زیر خط فقر مطلق نیست؛ هر دو والد شاغل‌اند و درآمد ثابت دارند. اما امنیت مالی هم ندارند. عبارت «هشتمون گرو نهمونه» خلاصه وضعیت است. درآمد هست، اما آرامش نه. برنامه‌ریزی بلندمدت جای خود را به مدیریت روزمره داده است. به جای فکر کردن به آینده، تمرکز بر گذر از ماه جاری است. این گزارش درباره رفاه نیست؛ درباره یک زندگی عادی است که دیگر چندان عادی به نظر نمی‌رسد. وقتی مسکن و خوراک بیش از چهارپنجم درآمد را جذب می‌کنند و درمان و حمل‌ونقل سهم ثابت خود را می‌خواهند، جایی برای پس‌انداز یا پیشرفت باقی نمی‌ماند. پرسش اصلی دیگر این نیست که چقدر می‌ماند؛ پرسش این است که چگونه می‌توان ادامه داد. در نهایت، داستان این خانواده داستان بسیاری از خانوارهای شهری است؛ خانواده‌هایی که کار می‌کنند، حساب‌وکتاب می‌کنند و باز هم هر ماه با نگرانی به عدد باقیمانده در حسابشان نگاه می‌کنند. زندگی می‌گذرد، اما بیشتر شبیه دوام آوردن است تا زندگی کردن.

خروج از نسخه موبایل