نماد سایت نقش اقتصاد آنلاین

دستورالعملی برای فقر

شاهین کارخانه-تحلیلگر اقتصادی: بسیاری از مردم و حتی سیاست‌گذاران، توسعه را در ساخت سد و پل و اتوبان و ساختمان‌های بزرگ می‌بینند، ثروت را نیز در دیوارهای بلند کارخانه‌ها، کوه‌های عظیم فولاد و صف‌های طولانی ماشین‌آلات می‌بینند.

این تصور که «تولید» به خودی خود خالق ثروت است، یکی از ریشه‌دارترین سوءتفاهم‌هایی است که مانع از درک واقعی سازوکار تولید ثروت و رشد اقتصادی می‌شود.حقیقت این است که تولید بدون تجارت، نه تنها ثروت نیست، بلکه در بسیاری از موارد می‌تواند به معنای نابودی منابع و اتلاف سرمایه‌های یک ملت باشد. ارزش چیزی نیست که در ذات یک کالا یا در عرق جبین کارگر نهفته باشد؛ بلکه ارزش، امری کاملاً ذهنی و انسانی است. یک قطعه الماس در بیابانی بی‌آب و علف برای فردی که از تشنگی در حال مرگ است، هیچ ارزشی ندارد، در حالی که یک بطری آب ساده در آن لحظه ثروتی عظیم محسوب می‌شود. تولید، صرفاً تغییر شکل مواد است، اما تجارت، فرآیند انتقال منابع از جایی است که ارزش کمتری دارند به جایی که ارزش بیشتری برای آن‌ها قائل هستند. به عبارت دیگر، ثروت زمانی خلق می‌شود که کالاها و خدمات در اختیار کسانی قرار بگیرند که بیشترین نیاز یا تمایل را به آن‌ها دارند و این کار تنها از طریق مبادله و تجارت امکان‌پذیر است. اگر کشوری تمام توان خود را صرف تولید کالاهایی کند که هیچ‌کس خواهان آن‌ها نیست، یا تولید آن‌ها با هزینه‌ای بیش از ارزش نهایی‌شان برای مصرف‌کننده تمام شود، آن کشور در حال فقیرتر شدن است، نه ثروتمند شدن.تولید در واقع یک «هزینه» است؛ هزینه‌ای که ما می‌پردازیم تا به هدف نهایی یعنی «مصرف» و ارضای نیازها برسیم. تجارت، ابزاری است که این هزینه‌ها را بهینه‌سازی می‌کند. بسیاری گمان می‌کنند که اگر ما خودمان همه‌چیز را تولید کنیم، ثروتمندتر می‌شویم، اما این ایده «خودکفایی» در واقع دستورالعملی برای فقر است. تصور کنید یک خیاط بسیار ماهر بخواهد خودش کفش‌هایش را بدوزد، خانه‌اش را بسازد و گندم مصرفی‌اش را در باغچه خانه‌اش بکارد. او ممکن است در تولید همه این‌ها «فعال» باشد، اما زمان و انرژی‌ای که صرف تولید یک جفت کفش نامرغوب می‌کند، می‌توانست صرف دوختن چندین دست لباس فاخر کند که با فروش آن‌ها می‌توانست بهترین کفش‌ها، نان‌ها و خدمات را خریداری کند.  در سطح ملی نیز همین قاعده حاکم است. وقتی یک کشور بر تولید کالایی پافشاری می‌کند که در آن مزیت ندارد و می‌تواند آن را با قیمت کمتر و کیفیت بهتر از طریق تجارت به دست آورد، در واقع در حال هدر دادن نیروی کار و سرمایه خود است. این سرمایه‌ها می‌توانستند در بخش‌هایی به کار گرفته شوند که آن کشور در آن‌ها توانمندی بیشتری دارد. در واقع، تجارت به ما اجازه می‌دهد که از دانش، مهارت و منابع طبیعی تمام مردم جهان استفاده کنیم. وقتی ما تجارت می‌کنیم، در واقع در حال «تولید» هستیم، اما به روشی غیرمستقیم و بسیار کارآمدتر. ما کالایی را که در تولیدش مهارت داریم تولید می‌کنیم و آن را با کالایی که دیگران در تولیدش مهارت دارند مبادله می‌کنیم. این مبادله باعث می‌شود که هر دو طرف، با صرف انرژی کمتر، به کالاهای بیشتری دسترسی داشته باشند. این همان رشد ثروت است؛ یعنی دسترسی بیشتر به چیزهایی که زندگی را برای انسان‌ها مطلوب‌تر می‌کند، با صرف هزینه و زمان کمتر.یکی از بزرگترین خطاهای فکری در اقتصاد، نادیده گرفتن «نادیدنی‌ها» است. وقتی دولتی با وضع تعرفه یا ممنوعیت واردات، از یک تولیدکننده داخلی حمایت می‌کند، ما نتایج «دیدنی» را به وضوح می‌بینیم: کارخانه‌ای که باز مانده و کارگرانی که مشغول کار هستند. اما آن‌چه «نادیدنی» باقی می‌ماند، تمام آن ثروتی است که از دست رفته است. میلیون‌ها مصرف‌کننده‌ای که اکنون باید پول بیشتری برای یک کالای بی‌کیفیت بپردازند، پولی را از دست داده‌اند که می‌توانستند صرف خرید کالاهای دیگر کنند. آن خریدهای انجام نشده، به معنای عدم شکل‌گیری مشاغل در بخش‌های دیگر اقتصاد است.همچنین، آن تولیدکننده داخلی که در فضای گلخانه‌ای و بدون رقابت بین‌المللی فعالیت می‌کند، هیچ انگیزه‌ای برای نوآوری و کاهش هزینه‌ها ندارد. ثروت یک کشور در انبار کردن کالاها نیست، بلکه در توانایی سیستم اقتصادی برای پاسخگویی به نیازهای متغیر مردم است.  تجارت، برخلاف تولیدِ دستوری، یک «فرآیند کشف» است. ما از طریق تجارت و سازوکار قیمت‌ها می‌فهمیم که واقعاً چه چیزی باید تولید شود. قیمت‌ها در بازار آزاد مانند سیگنال‌هایی عمل می‌کنند که به سرمایه‌گذاران می‌گویند منابع کمیاب جامعه را کجا مصرف کنند. بدون تجارت آزاد و بین‌المللی، این سیگنال‌ها مختل می‌شوند و سرمایه‌ها به سمت تولیدات بیهوده هدایت می‌گردند. تولید بدون در نظر گرفتن تقاضای واقعی که تنها در بستر تجارت مشخص می‌شود، مانند رانندگی با چشم‌بسته است؛ شاید حرکت کنید و بنزین بسوزانید، اما بعید است به مقصد برسید.سرمایه، صرفاً یک عدد یا مقداری پول نیست؛ سرمایه مجموعه‌ای از ابزارها، ماشین‌آلات و دانش فنی است که باید به شکل بسیار دقیقی با هم هماهنگ شوند تا ارزش خلق کنند. این هماهنگی، تنها از طریق تجارت و مبادله ممکن است. ساختار سرمایه در یک اقتصاد پیشرفته بسیار پیچیده است. برای تولید یک مداد ساده، هزاران نفر در سراسر جهان درگیر هستند؛ از کسی که در برزیل گرافیت استخراج می‌کند تا کسی که در کانادا چوب می‌برد و کسی که در آلمان ماشین‌آلات بسته‌بندی می‌سازد. هیچ دولتی و هیچ تولیدکننده منزوی‌ای نمی‌تواند این حجم از هماهنگی را ایجاد کند.

خروج از نسخه موبایل