اما مهمتر از این اعداد، سهم خوراکیها در این جهش است؛ جایی که تورم ماهانه گروه «خوراکیها، آشامیدنیها و دخانیات» به ۶.۸ درصد رسیده و عملاً موتور اصلی فشار معیشتی را تشکیل میدهد.
سبد غذایی قبل و بعد از جنگ؛ ۱۰ میلیون تومان چطور به ۱۲ میلیون رسید؟
اگر یک خانوار در ابتدای اسفند ۱۴۰۴ برای خرید یک سبد معمولی مواد غذایی شامل برنج، نان، گوشت، مرغ، تخممرغ، لبنیات، حبوبات، میوه و سبزیجات ۱۰ میلیون تومان هزینه میکرد، با استناد به روند افزایش شاخص قیمت مصرفکننده که از سوی مرکز آمار ایران منتشر شده، همان سبد در پایان خرداد ۱۴۰۵ به حدود ۱۲ میلیون و ۱۰۰ هزار تومان رسیده است.
اثر این تورم زمانی قابل لمس میشود که از عدد فاصله بگیریم و به رفتار واقعی خانوارها نگاه کنیم. در شهرهای بزرگ مثل تهران، مشهد و اصفهان، الگوی خرید خانوارها در یک سال گذشته تغییر کرده است. خرید گوشت قرمز برای بسیاری از خانوادهها از یک کالای ماهانه به یک کالای مناسبتی تبدیل شده؛ یعنی به جای مصرف منظم، حالا در بهترین حالت به چند بار در سال محدود شده است. حتی گوشت مرغ که جایگزین سنتی گوشت قرمز محسوب میشود نیز تحت فشار افزایش قیمت قرار گرفته و در بسیاری از سبدهای مصرفی، مقدار آن کاهش پیدا کرده است.
در همین حال، لبنیات نیز بهعنوان یکی از پایههای تغذیه روزمره، در بسیاری از خانوارها با کاهش مصرف مواجه شده است؛ بهطوری که خرید شیر، ماست یا پنیر دیگر مانند گذشته در اولویت ثابت سبد خانوار نیست. در مقابل، سهم کالاهای ارزانتر مانند نان، برنج و سیبزمینی در رژیم غذایی افزایش یافته و همین تغییر نشان میدهد که تورم خوراکیها فقط قیمتها را بالا نبرده، بلکه ساختار تغذیه را بازنویسی کرده است.
اگر یک خانواده طبقه متوسط بخواهد برای یک کودک فقط سه فعالیت متعارف (زبان + ورزش + موسیقی) را حفظ کند، ماهانه چیزی حدود ۵ تا ۹ میلیون تومان هزینه خواهد داشت. اگر تفریحهای آخر هفته نیز اضافه شود، این عدد به راحتی به ۸ تا ۱۲ میلیون تومان در ماه میرسد.
دهکها و نابرابری تورمی؛ چرا فقرا بیشتر فشار را حس میکنند؟
بررسی دادههای دهکی مرکز آمار ایران نشان میدهد تورم در ایران به شکل یکسان توزیع نشده است. در خرداد ۱۴۰۵، تورم دهک دوم به ۶۸.۵ درصد رسیده، در حالی که دهک دهم حدود ۶۰.۱ درصد تورم را تجربه کرده است. این فاصله ۸.۴ واحد درصدی در ظاهر کوچک است، اما در عمل به معنای تفاوت جدی در کیفیت زندگی است.
برای مثال، در خانوارهای کمدرآمد شهری، حذف گوشت از سبد غذایی یک انتخاب نیست، بلکه یک اجبار است. در حالی که در دهکهای بالاتر، کاهش مصرف بیشتر به تغییر الگوی مصرف یا جایگزینی برندها مربوط میشود، در دهکهای پایین، مسئله به حذف کامل برخی گروههای غذایی میرسد. اینجاست که تورم خوراکیها از یک پدیده اقتصادی به یک پدیده تغذیهای-اجتماعی تبدیل میشود.
اگر این اعداد را کنار هم بگذاریم، ایران در میانه کشورهایی قرار میگیرد که با تورم غذایی بالا دستوپنجه نرم میکنند، اما تفاوت مهم اینجاست که در بسیاری از کشورها مانند ترکیه یا مصر، تورم غذایی یا ناشی از شوک ارزی مقطعی است یا به یک یا دو عامل اصلی گره خورده، در حالی که در ایران ترکیبی از عوامل شامل نوسان ارز، هزینه تولید، واردات نهادههای غذایی و انتظارات تورمی همزمان فعال است. همین ترکیب باعث میشود فشار تورم خوراکیها نه فقط بالا، بلکه پایدار و فرسایشی باشد.
مقایسه جهانی؛ ایران در کنار چه کشورهایی قرار دارد؟
اگر وضعیت ایران در مقیاس جهانی بررسی شود، میتوان آن را در کنار کشورهایی قرار داد که تورم غذایی مزمن و ساختاری را تجربه کردهاند. در ترکیه، در سالهای اخیر تورم خوراکیها در برخی دورهها به بالای ۱۰۰ درصد نیز رسیده است که عمدتاً تحت تأثیر کاهش ارزش پول ملی بوده است. در آرژانتین نیز تورم غذایی در برخی مقاطع حتی به سطوح بالاتر از ۱۵۰ درصد رسیده و الگوی مشابهی از کوچک شدن سبد غذایی و جایگزینی اقلام ارزانتر دیده شده است.
در مصر، وابستگی شدید به واردات گندم و نهادههای غذایی باعث شده تورم خوراکیها در محدوده ۴۰ تا ۶۰ درصد باقی بماند، اما در آنجا نیز فشار اصلی بر دهکهای پایین متمرکز است. در این میان، ایران در موقعیتی قرار دارد که ترکیبی از عوامل داخلی و خارجی شامل نوسانات ارزی، هزینه تولید، واردات نهادههای دامی و انتظارات تورمی، بهطور همزمان بر قیمت غذا فشار وارد میکند.
در سطح خانوار، مهمترین تغییر نه در عدد تورم، بلکه در رفتار خرید دیده میشود. در بسیاری از شهرها، خریدهای ماهانه جای خود را به خریدهای روزانه داده است، زیرا خانوارها توان انبار کردن کالا را ندارند. همچنین انتخاب برندهای متوسط یا باکیفیت به سمت ارزانترین گزینهها حرکت کرده و در برخی موارد حتی کیفیت نیز قربانی قیمت شده است.
برای مثال، در بسیاری از فروشگاههای زنجیرهای، تقاضا برای کالاهای اقتصادیتر افزایش یافته و کالاهای میانرده کاهش فروش داشتهاند. این تغییر بهوضوح نشان میدهد که تورم خوراکیها فقط یک مسئله قیمتی نیست، بلکه مستقیماً به بازتعریف رفتار مصرفی منجر شده است.
در شرایط فعلی که تورم نقطهبهنقطه نزدیک به ۹۰ درصد و تورم خوراکیها در سطوح بالای ۶ تا ۷ درصد ماهانه قرار دارد، چشمانداز کوتاهمدت نشان میدهد فشار بر سبد غذایی ادامهدار خواهد بود. اگر روند فعلی بدون تغییر در متغیرهای کلان اقتصادی ادامه پیدا کند، سناریوی محتمل تداوم کوچکتر شدن ادامه دار سبد غذایی، افزایش حذف اقلام پروتئینی و تشدید شکاف تغذیهای میان دهکهاست.
در واقع مسئله امروز دیگر صرفاً «گرانی مواد غذایی» نیست؛ بلکه تغییر تدریجی ساختار تغذیه جامعه است؛ تغییری که در آن سفرهها نه فقط گرانتر، بلکه کوچکتر و سادهتر کم کالریتر شدهاند.

