نماد سایت نقش اقتصاد آنلاین

در گفتگوی «نقش اقتصاد»  با یک کارشناس انرژی استفاده از سوخت زغال سنگ بررسی شد: تغییر معادلات انرژی در خاورمیانه

امیر دلیری-روزنامه نگار: بحران انرژی پس از جنگ ایران، معادلات بازار جهانی انرژی را وارد مرحله‌ای تازه کرده است. افزایش ریسک در مسیرهای انتقال انرژی، نگرانی از اختلال عرضه نفت و گاز و رشد هزینه LNG موجب شده برخی اقتصادهای آسیایی بار دیگر به ظرفیت‌های زغال‌سنگی خود تکیه کنند. این اتفاق در شرایطی رخ داده که همین کشورها طی سال‌های اخیر میلیاردها دلار برای توسعه انرژی‌های تجدیدپذیر و کاهش انتشار کربن سرمایه‌گذاری کرده‌اند. آیا زغال‌سنگ صرفاً یک راه‌حل اضطراری است یا بحران اخیر می‌تواند مسیر گذار انرژی آسیا را تغییر دهد؟

برای بررسی این پرسش و پیامدهای آن برای اقتصاد ایران، «نقش اقتصاد» با نرسی قربان کارشناس انرژی گفتگویی اختصاصی انجام داده است.

نخستین پرسش این است؛ چرا بعد از سال‌ها تلاش برای کاهش مصرف زغال‌سنگ، دوباره شاهد افزایش تقاضا در آسیا هستیم؟

دلیل اصلی را باید در مفهوم «امنیت انرژی» جست‌وجو کرد. تا پیش از بحران اخیر، بسیاری از کشورها تلاش می‌کردند سیاست انرژی خود را بر پایه کاهش انتشار کربن، توسعه انرژی‌های تجدیدپذیر و جایگزینی سوخت‌های فسیلی تنظیم کنند. اما بحران نشان داد که در شرایط ژئوپلیتیکی خاص، اولویت دولت‌ها می‌تواند به‌سرعت از «کاهش انتشار» به «تضمین دسترسی به انرژی» تغییر کند.

زغال‌سنگ در این شرایط یک مزیت مهم دارد: بسیاری از کشورهای آسیایی هم نیروگاه زغال‌سنگی دارند و هم زیرساخت واردات و حمل‌ونقل آن را از قبل ایجاد کرده‌اند.

بنابراین وقتی قیمت گاز افزایش پیدا می‌کند یا تأمین LNG با ریسک مواجه می‌شود، زغال‌سنگ می‌تواند به‌عنوان یک سوخت جایگزین وارد مدار شود.

یعنی می‌توان گفت بحران اخیر شکست سیاست گذار انرژی پاک در آسیا بوده است؟

خیر، چنین برداشتی بیش از حد ساده‌انگارانه است. گذار انرژی یک فرآیند چند دهه‌ای است و با یک بحران ژئوپلیتیکی متوقف نمی‌شود. اتفاقی که رخ داده این است که کشورهای آسیایی متوجه شده‌اند گذار انرژی بدون توجه به امنیت عرضه امکان‌پذیر نیست. ممکن است کشوری ظرفیت عظیمی از انرژی خورشیدی و بادی ایجاد کرده باشد، اما اگر شبکه برق، سیستم ذخیره‌سازی و نیروگاه‌های پشتیبان کافی نداشته باشد، در زمان بحران همچنان به سوخت‌های فسیلی نیاز خواهد داشت. به همین دلیل، بحران اخیر بیشتر یک هشدار برای سیاست‌گذاران است تا شکست انرژی پاک.

اما آیا افزایش واردات زغال‌سنگ نمی‌تواند قیمت این سوخت را در بازار جهانی بالا ببرد؟

قطعاً می‌تواند. بازار زغال‌سنگ نیز مانند نفت و گاز تحت تأثیر عرضه و تقاضا قرار دارد. وقتی چند اقتصاد بزرگ آسیایی هم‌زمان برای تأمین سوخت نیروگاه‌های خود به بازار زغال‌سنگ مراجعه کنند، فشار تقاضا افزایش پیدا می‌کند.

از طرف دیگر، هزینه حمل‌ونقل، بیمه کشتی‌ها و ریسک‌های ژئوپلیتیکی نیز می‌تواند قیمت نهایی را بالا ببرد. بنابراین نباید تصور کنیم که زغال‌سنگ همیشه گزینه ارزان‌قیمت بحران است. اگر تقاضای آن به‌طور هم‌زمان در چند بازار افزایش پیدا کند، این سوخت نیز می‌تواند با افزایش قیمت مواجه شود.

افزایش قیمت زغال‌سنگ چه اثری بر اقتصاد کشورهای آسیایی خواهد داشت؟

اثر آن فراتر از صنعت برق است. زغال‌سنگ فقط برای تولید برق مصرف نمی‌شود؛ در صنایع فولاد، سیمان و برخی صنایع سنگین نیز کاربرد دارد. افزایش قیمت زغال‌سنگ می‌تواند هزینه تولید این صنایع را افزایش دهد و در نهایت بخشی از این هزینه به قیمت کالاها منتقل شود. بنابراین بحران انرژی می‌تواند از بازار سوخت شروع شود اما به تورم صنعتی و حتی تورم مصرف‌کننده برسد.

در اقتصادهای بزرگ آسیایی این موضوع اهمیت ویژه‌ای دارد، چون صنایع انرژی‌بر سهم قابل توجهی در تولید ناخالص داخلی و صادرات آنها دارند.

در میان کشورهای آسیایی، چین و هند چه نقشی در این روند دارند؟

چین و هند تعیین‌کننده هستند. هر دو کشور مصرف بسیار بالایی دارند و در عین حال در حال توسعه سریع انرژی‌های تجدیدپذیر هستند. اما نکته جالب این است که افزایش انرژی‌های پاک الزاماً به معنای حذف فوری زغال‌سنگ نیست. این کشورها به دنبال ایجاد یک سبد انرژی متنوع هستند.

چین از یک طرف ظرفیت عظیمی از انرژی خورشیدی و بادی ایجاد می‌کند و از طرف دیگر ظرفیت نیروگاه‌های حرارتی را برای تأمین برق پایدار حفظ می‌کند.

هند نیز به دلیل رشد سریع اقتصادی و افزایش تقاضای برق نمی‌تواند در کوتاه‌مدت زغال‌سنگ را کنار بگذارد. به همین دلیل، آینده بازار انرژی آسیا احتمالاً ترکیبی خواهد بود، نه تک‌سوختی.

آیا بحران اخیر می‌تواند کشورهای آسیایی را از LNG دور کند؟

ممکن است در کوتاه‌مدت چنین اثری داشته باشد، اما بعید است LNG از سبد انرژی آسیا حذف شود. LNG همچنان برای کشورهایی که به دنبال کاهش مصرف زغال‌سنگ هستند، یک سوخت مهم است. مسئله اصلی این است که بحران اخیر نشان داد وابستگی بیش از حد به یک مسیر یا منطقه خاص برای تأمین انرژی می‌تواند خطرناک باشد. بنابراین انتظار دارم کشورهای آسیایی به جای حذف LNG، به سمت تنوع‌بخشی به قراردادها و منابع تأمین حرکت کنند.

اینجا یک سؤال مهم برای ایران مطرح می‌شود؛ آیا افزایش تقاضای انرژی آسیا می‌تواند برای ایران فرصت اقتصادی ایجاد کند؟

از نظر تئوریک بله، اما تبدیل این فرصت به درآمد واقعی نیازمند پیش‌شرط‌های جدی است. ایران یکی از بزرگ‌ترین دارندگان ذخایر نفت و گاز جهان است و از نظر جغرافیایی نیز به بازارهای بزرگ انرژی آسیا نزدیک است. افزایش نگرانی کشورهای آسیایی درباره امنیت انرژی می‌تواند در بلندمدت ارزش اقتصادی منابع انرژی ایران را افزایش دهد. اما داشتن ذخایر به‌تنهایی کافی نیست. برای تبدیل این مزیت به درآمد باید سرمایه‌گذاری، فناوری، زیرساخت صادرات و دسترسی پایدار به بازارهای بین‌المللی وجود داشته باشد.

در غیر این صورت، افزایش تقاضای جهانی الزاماً به معنای افزایش درآمد ایران نخواهد بود.

آیا ایران می‌تواند از این شرایط برای افزایش صادرات گاز استفاده کند؟

این موضوع پیچیده‌تر از صادرات نفت است. بازار گاز به زیرساخت، خط لوله یا LNG و قراردادهای بلندمدت نیاز دارد.ایران از نظر ذخایر گازی ظرفیت بالایی دارد، اما برای تبدیل این ظرفیت به صادرات پایدار نیازمند سرمایه‌گذاری گسترده در تولید، پالایش، انتقال و به‌خصوص زیرساخت‌های LNG است.

از طرف دیگر، مصرف داخلی گاز در ایران بسیار بالاست. بنابراین پیش از افزایش صادرات باید مسئله ناترازی گاز در داخل نیز حل شود. اگر نتوانیم تولید و مصرف داخلی را متعادل کنیم، افزایش تقاضای جهانی به‌تنهایی فرصت صادراتی ایجاد نخواهد کرد.

در شرایط فعلی، آیا ایران باید روی نفت و گاز تمرکز کند یا انرژی‌های تجدیدپذیر؟

این یک انتخاب صفر و یکی نیست. ایران باید هم‌زمان از مزیت نفت و گاز خود استفاده کند و برای آینده انرژی‌های تجدیدپذیر را توسعه دهد. اشتباه این است که تصور کنیم نفت و گاز در کوتاه‌مدت از بین می‌روند. چنین اتفاقی رخ نخواهد داد. اما اشتباه بزرگ‌تر این است که تصور کنیم نفت و گاز تا همیشه تنها منبع قدرت اقتصادی خواهند بود. ایران باید درآمد حاصل از منابع فسیلی را به سرمایه‌گذاری در زیرساخت‌های جدید انرژی، شبکه برق، انرژی خورشیدی، ذخیره‌سازی و فناوری اختصاص دهد.

برخی تحلیلگران معتقدند بحران اخیر ممکن است به یک «بازگشت بلندمدت زغال‌سنگ» منجر شود. شما موافقید؟

من تعبیر «بازگشت بلندمدت» را فعلاً زودهنگام می‌دانم. آنچه امروز می‌بینیم بیشتر یک واکنش دفاعی به بحران انرژی است. کشورها نمی‌خواهند در شرایط کمبود گاز یا افزایش قیمت LNG با خاموشی مواجه شوند، بنابراین ظرفیت زغال‌سنگ خود را فعال‌تر می‌کنند. اما روند سرمایه‌گذاری در انرژی‌های پاک، کاهش هزینه انرژی خورشیدی و بادی، توسعه باتری‌ها و فشارهای زیست‌محیطی همچنان ادامه دارد.

بنابراین احتمالاً زغال‌سنگ برای مدتی دوباره اهمیت بیشتری پیدا می‌کند، اما این به معنای بازگشت جهان به دوران طلایی زغال‌سنگ نیست.

اگر بخواهیم آینده بازار انرژی آسیا را در یک جمله توصیف کنیم، چه تصویری می‌بینید؟

آینده بازار انرژی آسیا، آینده «تنوع» است. کشورها دیگر نمی‌خواهند تنها به نفت، تنها به گاز، تنها به LNG یا تنها به انرژی‌های تجدیدپذیر وابسته باشند.

آنها به دنبال ترکیبی از انرژی خورشیدی، بادی، هسته‌ای، گاز، زغال‌سنگ و سیستم‌های ذخیره‌سازی هستند تا اگر یک بخش با بحران مواجه شد، بخش‌های دیگر بتوانند کمبود را جبران کنند. بحران اخیر یک پیام روشن داشت: در اقتصاد انرژی، ارزان‌ترین سوخت همیشه بهترین سوخت نیست؛ سوخت قابل اتکا و قابل دسترس در زمان بحران ارزش بسیار بیشتری پیدا می‌کند.

و در نهایت، مهم‌ترین درس این بحران برای ایران چیست؟

به اعتقاد من، مهم‌ترین درس این است که ایران باید از نگاه «فروشنده منابع انرژی» به نگاه «قدرت انرژی منطقه» حرکت کند.

قدرت انرژی فقط به میزان ذخایر نفت و گاز بستگی ندارد. زیرساخت، فناوری، ظرفیت پالایش، شبکه انتقال، تولید برق، ذخایر راهبردی، بازارهای صادراتی و حتی بهره‌وری مصرف داخلی هم بخشی از قدرت انرژی هستند.اگر ایران بتواند این زنجیره را تقویت کند، بحران‌های انرژی در جهان می‌توانند برای کشور فرصت ایجاد کنند. اما اگر فقط به ذخایر زیرزمینی خود تکیه کنیم، ممکن است دیگران از افزایش قیمت و تقاضای انرژی سود ببرند و سهم ایران از این فرصت محدود باقی بماند.

خروج از نسخه موبایل