“اوری گلدبرگ” تحلیلگر و مفسر مستقل اسرائیلی می گوید در جهان کنونی این تنها اسرائیل است که خواهان جنگ با ایران است و رژیم تل آویو که در سطح بینالمللی منزوی و در غزه مهار شده و در داخل نیز در حال فروپاشی است، یک جنگ دیگر با ایران را تنها راه برای بقا و حفظ دستور کار منطقهای تهاجمی خود میبیند.
به گزارش نقش اقتصاد آنلاین، “اوری گلدبرگ” که مدرک دکترا در مطالعات خاورمیانه دارد و 4 کتاب در مورد اندیشه انقلابی شیعی ایران نوشته است، در مقاله ای تحت عنوان “تلاش یکجانبه اسرائیل برای جنگ با ایران” نوشته است:
در طول جنگ اسرائیل با ایران در ماه ژوئن، موشکهای بالستیک ایران خساراتی جدی را به زیرساختهای نظامی و غیرنظامی اسرائیل وارد کردند که اسرائیلیها در حافظه اخیر خود تجربه نکرده بودند. در طول این رویارویی 12 روزه، ایران بیش از 550 موشک بالستیک و بیش از 1000 پهپاد به خاک اسرائیل شلیک کرد. تلفات مادی این تلافی موشکی قابل توجه بود: برآوردها هزینه جنگ بر اقتصاد اسرائیل را 12 میلیارد دلار تخمین زده است.


با این حال، اوایل این ماه، بنیامین نتانیاهو، نخست وزیر اسرائیل، به کاخ سفید سفر کرد و در آنجا از دونالد ترامپ خواست تا اطمینان حاصل کند که هرگونه توافقی که در مذاکرات هستهای جاری با ایران حاصل شود، شامل اقداماتی برای خنثی کردن برنامه موشکهای بالستیک تهران و پایان دادن به حمایت ایران از “گروههای نیابتی” مانند حماس و حزبالله نیز باشد.
این خواستهها به طور گسترده کمتر یک موضع مذاکره ای جدی، بلکه تلاشی برای منحرف کردن دیپلماسی و ایجاد بهانهای برای حمله مشترک ایالات متحده و اسرائیل به ایران هستند. چنین اقدامی میتواند به راحتی باعث یک جنگ جدید و طولانی شود، جنگی که در آن هم اسرائیل و هم ایران احتمالا خسارات بسیار بیشتری نسبت به درگیری ماه ژوئن متحمل خواهند شد.
علاوه بر این، نتانیاهو در این موضع تنها نیست. به نظر میرسد قانونگذاران اسرائیلی در طیف های مختلف سیاسی، به همراه بسیاری از نهادهای رسانهای اسرائیل، علیرغم پیامدهای بالقوه ویرانگر آن برای اسرائیل و منطقه، تمایل به دنبال کردن یک درگیری بزرگ دیگر دارند.
“یائیر لاپید”، رئیس اسمی اپوزیسیون، این هفته تایید کرد که “زمان حمله به پایههای رژیم [ایران] فرا رسیده است” و گفت که “در طول جنگ با ایران هیچ ائتلاف اپوزیسیونی وجود نخواهد داشت.”
“نیسیم واتوری”، نماینده کنست (مجلس اسرائیل) از حزب لیکود، حتی به استفاده احتمالی از سلاحهای هستهای اشاره کرد. او گفت: “ما سلاحهایی داریم که استفاده نکردهایم. ایرانیها فرشهای ایرانی دارند – ما یک کارخانه نساجی داریم.” اشارهای غیرمستقیم به راکتور هستهای دیمونا اسرائیل.
چه دور فعلی مذاکرات ایالات متحده و ایران در ژنو به توافقی منجر شود و چه نشود، این سوال همچنان باقی است: چرا اسرائیل مشتاقانه برای تشدید تنش با ایران تلاش میکند؟
یک شکست مداوم
بخشی از پاسخ در تغییر موضع اسرائیل در نظم منطقهای نوظهور نهفته است. آزادی عمل اسرائیل در غزه که زمانی تقریبا کامل بود، اکنون به دلیل تحولات میدانی در فلسطین محدود شده است. با این وجود، طرح موسوم به “هیات صلح” ترامپ که کاردینال “پیرباتیستا پیزابالا”، اسقف لاتین اورشلیم، آن را به درستی “عملیاتی استعماری” توصیف کرده است، حاوی یک ویژگی رهاییبخش است که برنامهریزان اسرائیلی را نگران میکند: این طرح نفوذ اسرائیل بر غزه را کم کرده و در عوض حوزه نفوذ را در این منطقه فلسطینی با برخی قدرتهای منطقهای که برنامههایشان با تلاش دیرینه اسرائیل برای مصونیت کامل در تضاد است، توزیع میکند.
در واقع، ترکیه، قطر، عربستان سعودی و مصر – علیرغم رقابتهای فراوانشان – نگرانی فزایندهای در مورد ظرفیت اسرائیل برای بیثبات کردن منطقه و احتمالا عرصههای داخلی خود دارند. حتی امارات متحده عربی، متحد وفادار اسرائیل، اظهارات اخیر “مایک هاکبی”، سفیر ایالات متحده در اسرائیل، در مورد “حق اسرائیل بر بخشهای بزرگی از خاورمیانه بر اساس کتاب مقدس”، را محکوم کرده است.
در حالی که این کشورها بارها نسبت به وضعیت اسفناک فلسطینیان بیتفاوت بودهاند، نقش احتمالی آنها در شکلدهی به آینده غزه میتواند محدودیتهای عملی بر آزادی اسرائیل برای ادامه نابودی زندگی فلسطینیان در این منطقه محصور اعمال کند، به همان اندازه که تحریم محمولههای سلاح موثر است.
گذشته از همه اینها، اسرائیل نمیتواند به راحتی “جنگ” در غزه – که یکی از ماندگارترین نسلکشی های تاریخ است – را “از سر بگیرد”؛ اگر انجام این کار خطر رویارویی با یک ائتلاف منطقهای گستردهتر را به همراه داشته باشد.
همچنین بعید است که چنین تشدیدی حمایت خودکار آمریکا را جلب کند، به ویژه در لحظهای که به نظر میرسد ترامپ به طور فزایندهای پذیرای دیدگاههای رهبران دوحه و آنکارا است و به وضوح به نتانیاهو کمتر اعتماد دارد. ترامپ حتی به اسرائیل هشدار داده است که در صورت پیشبرد الحاق رسمی کرانه باختری، تمام حمایت آمریکا را از دست خواهد داد، زیرا چنین اقدامی روابط آمریکا و اسرائیل با کشورهای عربی را خراب خواهد کرد.
در همین حال، بینالمللی شدن تدریجی غزه با اعتماد به نفس فزایندهای در حال انجام است. علیرغم اعتراضات اسرائیل، ترکیه متعهد شده است که نیروهای خود را به غزه اعزام کند و حتی تلاشهای اولیه بازسازی در نوار غزه، از جمله بازگشایی مساجد و استقرار پرسنل بشردوستانه را آغاز کرده است. این کشور مراقب بوده است که از رویارویی مستقیم با اسرائیل اجتناب کند و تا حد زیادی از لفاظیهای تلافیجویانه در پاسخ به قتل عام مداوم فلسطینیان توسط نیروهای اسرائیلی خودداری کرده است.
پیششرطهای اسرائیل که برای جلوگیری از بازسازی در نظر گرفته شده بود – به ویژه درخواست خلع سلاح کامل حماس – به نظر نادیده گرفته میشود و طرح ایالات متحده به این گروه اجازه میدهد سلاحهای سبک خود را حفظ کند. از نظر عملی، اسرائیل فاقد ظرفیت خلع سلاح حماس به تنهایی است و به نظر نمیرسد که قدرتهایی که اکنون کنترل غزه را به دست گرفتهاند، حتی اجازه تلاش برای چنین عملیاتی را به آن بدهند.
به طور خلاصه، در حالی که اسرائیل در تحمیل ویرانیهای گسترده به جامعه و زیرساختهای فلسطین موفق بوده است، اما از اهداف جنگی اعلام شده خود که نابودی حماس و آزادی تمام 251 گروگان، که 85 نفر از آنها کشته شدند، دور ماند. با این حال، جالب اینجاست که بسیاری از اسرائیلیها همچنان این کارزار نظامی را یک پیروزی میدانند. اگر پیروزی به طور محدود به معنای به حداکثر رساندن رنج فلسطینیان و غیرقابل سکونت کردن غزه تعریف شود، این تفسیر ممکن است درست باشد. اما با هر تعریف دیگری – نظامی، سیاسی یا اخلاقی – اسرائیل شکست خورده جنگ غزه است و همچنان شکست خورده باقی مانده است.
فروپاشی داخلی
فراتر از انزوای بینالمللی فزاینده اسرائیل، بحران داخلی رو به وخامت و تهی شدن نهادهای دولتی، دامنه اقدامات نظامی رهبری اسرائیل را محدود میکند. در این شرایط، جنگ دیگری با ایران به عنوان تنها راه باقی مانده برای تلاش برای متحد کردن کشور و حفظ یک دستور کار منطقهای تهاجمی پدیدار میشود.
یکی از جنبههای این بحران، خشونت مداوم اسرائیل علیه فلسطینیان در کرانه باختری به عنوان بخشی از تلاشهای آن برای پاکسازی قومی و الحاق این سرزمین است. اگرچه بخش عمدهای از این کارزار توسط شهرکنشینان اسرائیلی انجام میشود، اما توسط ارتش و نهادهای دولتی اسرائیل محافظت میشود. در عین حال، مقامات اسرائیلی مجبورند منابع سیاسی و اطلاعاتی فزایندهای را برای پنهان کردن و انکار عمق این همکاری صرف کنند. به عبارت دیگر، ارتش همزمان موظف به دفاع و رد خشونت غیرنظامیان اسرائیلی در کرانه باختری است.
یک الگوی موازی در مرزهای شناخته شده اسرائیل قابل مشاهده است. خشونت مرگبار در جوامع فلسطینی در داخل اسرائیل به طرز چشمگیری افزایش یافته است، اما پلیس اسرائیل به طور معمول درخواستهای مکرر شهروندان فلسطینی برای مداخله معنادار و توقف موج کشتار را نادیده میگیرد. شکست مشهود پلیس در جوامع فلسطینی، اعتماد عمومی یهودیان به نیروی پلیس ملی را که کاملا سیاسی تلقی میشود، از بین میبرد. نیروی پلیسی که تحت نظر وزیر امنیت ملی، “ایتامار بن گویر”، منابع قابل توجهی را به پیشبرد یک دستور کار سیاسی آشکار اختصاص میدهد، ناگزیر ظرفیت گستردهتر اجرای قانون خود را تضعیف میکند.
به طور گستردهتر، جامعه اسرائیل در حال تجربه عادیسازی بیسابقهای از خشونت است که بسیار فراتر از حوزه فیزیکی گسترش مییابد. در سراسر طیف سیاسی، یهودیان اسرائیلی بیشتری این باور را درونی کردهاند که اساسا تنها هستند و بنابراین باید از خود و جوامع نزدیک خود “مراقبت” کنند. تحقیر آشکار نهادهای دولتی که مدتها مورد احترام بودهاند – از جمله ارتش اسرائیل، که زمانی حریم مقدس زندگی مدنی اسرائیل محسوب میشد – در مکانهای غیرمنتظرهای به طور فزایندهای در حال ظهور است.
به عنوان مثال، حتی “بزالل اسموتریچ”، وزیر دارایی و معمار سیاسی تلاش فعلی برای پاکسازی قومی کرانه باختری، علنا اظهار داشته است که دخترش را تشویق میکند از خدمت سربازی امتناع کند. این اظهار نظر تا حدودی تاکتیکی بود و هدف آن تقویت اتحاد با احزاب ارتدکس افراطی و تحکیم پایگاه تندروی مذهبی-شهرکنشین خود بود. با این حال، ناهماهنگی نهفته در آن قابل توجه است: وزیر ارشدی که بارها جنگ غزه را بخشی از یک کارزار رستگاری الهی میداند که باید تا “پیروزی کامل” دنبال شود، اکنون آشکارا از عدم مشارکت شخصی خود در همان تلاش نظامی که از دیگران میخواهد ادامه دهند، خبر میدهد.


نادیده گرفتن این تناقضات دشوارتر میشود و فشار قابل توجهی بر انسجام بلندمدت نهادهای دولتی وارد میکند. نیروی پلیسی که تروریسم و جنایات مرگبار شهرکنشینان تحت حمایت دولت را ممکن میسازد و در عین حال سعی در انکار چنین حمایتی دارد، یک نیروی پلیس شکستخورده است. جنبش سیاسی که خود را از طریق ضرورت نابودی دشمنانش تعریف میکند، اما از خدمت سربازی طفره میرود، شکنندگی ساختاری خود را آشکار میکند.
این تنشها محدود به راست یهودی-اسرائیلی نیز نیست. چپ صهیونیستی نیز – که همچنان خود را به عنوان اردوگاه لیبرال اسرائیل معرفی میکند – همین تناقضات را نشان میدهد. دهها هزار نفری که مرتبا به رهبری نتانیاهو اعتراض میکنند، اغلب همان هایی هستند که با خدمت در ارتش، نسلکشی در غزه را تقویت کردهاند و از پاکسازی قومی در کرانه باختری حمایت میکنند، جایی که از شهرکنشینان دفاع میکنند و گاهی اوقات آنها را تشویق میکنند.
انتقاد آنها معمولا بر فساد شخصی نتانیاهو، بیکفایتی ائتلاف متعصب او و مقصر دانستن دیگران برای شکستهای نظامی اسرائیل در 7 اکتبر متمرکز است. اما آنها هرگز از شرکت در یک جنگ “ضروری” دیگر – چه در غزه و چه علیه ایران – که برای از بین بردن “تهدیدهای تروریستی” یا مقابله با “خطرات وجودی” فرضی انجام میشود، امتناع نخواهند کرد.
“نفتالی بنت”، که مدت کوتاهی در سالهای 2021-2022 به عنوان نخستوزیر اسرائیل خدمت کرد و در حال حاضر به عنوان جایگزین “لیبرال” مخالفان صهیونیستی برای نتانیاهو به بازار عرضه میشود، عمق مشکل را نشان میدهد. بنت اخیرا تشکیل ائتلاف با احزاب فلسطینی-اسرائیلی را رد کرده و ادعا کرده است که از هر 10 فلسطینی در غزه و تحت حکومت خودگردان، 7 نفر به دنبال قتل همه یهودیان اسرائیلی هستند. این همان بنتی است که به عنوان وزیر اقتصاد و تجارت در سال 2013، جمله معروف خود را اینگونه بیان کرد: “من در زندگیام اعراب زیادی را کشتهام و مطلقا مشکلی با این موضوع ندارم.”
وقتی مخالفان، منطق نسلکشی خودِ ائتلاف را تکرار میکنند، جایی که تهدید ادعایی برای جان اسرائیلیها، مجوزی برای کشتار بیپایان فراهم میکند، ادعای دیرینه مبنی بر اینکه اسرائیل یک “دموکراسی قوی و متنوع” است، پوچتر به نظر میرسد.
اثر تجمعی این وضعیت، وخامت مداوم و رو به تشدید زندگی روزمره در داخل خود اسرائیل است. عرصه عمومی فیزیکی به طور فزایندهای با آزار و اذیت، اصطکاک اجتماعی و درگیری مشخص میشود، از “فعالانی” که چهرههای عمومی را تعقیب میکنند تا گسترش طرحهای جعلی صدور مجوز معلولیت، که مستقیما به شهروندان واقعا معلول آسیب میرساند. هزینه های زندگی همچنان رو به افزایش است. بخشهای فرهنگی و تفریحی – از هنر گرفته تا صنعت رستوران – در حال کوچک شدن هستند و در عین حال دسترسی به آنها دشوارتر میشود.
در عین حال، اسرائیلیها با واکنشهای فزایندهای در خارج از کشور مواجه هستند. اتحادیههای حرفهای، مشاغل خصوصی و موسسات فرهنگی در تعداد فزایندهای از کشورها تمایلی به تعامل با همتایان اسرائیلی خود ندارند. سفرهای هوایی گرانتر و غیرقابل اعتمادتر شدهاند، مسیرها باریکتر و لغو پروازها رو به افزایش است. گفتمان عمومی در داخل اسرائیل نیز سمیتر و خشونتآمیزتر شده است و اغلب اصرار دارد که رفتار این کشور هیچ ارتباطی با ظهور مجدد یهودستیزی در سراسر جهان ندارد. فضای ابراز نظر دقیق از بین رفته است: اگر “طرفدار ما” نیستید، دشمن خونی ما هستید.
بخش زیادی از این انرژی سیاسی و اجتماعی پرشور اکنون به سمت داخل هدایت میشود و منجر به تهی شدن تدریجی نهادهای دولتی اسرائیل و فرسایش انسجام اجتماعی یهودیان اسرائیل میشود. آنچه اسرائیل به شدت به آن نیاز دارد، یک حواسپرتی وحدتبخش است –و اینجاست ما را به جنگ با ایران میرساند.


بازی با کارت ایران
در سالهای قبل از حملات 7 اکتبر، اسرائیل سرمایه سیاسی و مالی عظیمی را صرف متقاعد کردن جامعه بینالمللی کرد که ایران یک تهدید وجودی است، نه تنها برای اسرائیل، بلکه برای ثبات منطقهای و جهانی. تهران به عنوان “سر مار” معرفی شد، مصمم به سازماندهی تصرف خاورمیانه “میانهرو” توسط اسلامگرایان و متعهد به نابودی اسرائیل از طریق شبکه “نیروهای نیابتی” خود. تا زمانی که ایران به عنوان نیروی بیثباتکننده اصلی معرفی شود، اسرائیل میتواند به راحتی خود را به عنوان وزنه تعادل مسئول معرفی کند.
با این حال، این توصیف بعد از 7 اکتبر 2023، کمتر قانعکننده شده است. حتی پس از اعتراضات داخلی اخیر در ایران که مشروعیت نظام را در فضای بین المللی به چالش کشیده، ایران اکنون درگیر مذاکرات برای دستیابی به یک توافق جامع با ایالات متحده است.
در مقابل، اسرائیل خود را در عرصههای کمی برای هدایت ماشین جنگی خود میبیند. محیط منطقهای نزدیک آن دیگر به اندازه کافی خشن و تهدیدزا نیست تا تناقضات ساختاری بیثباتکننده دولت اسرائیل را پنهان کند. به عبارت دیگر، صلح زیادی وجود دارد؛ واقعیت کمتر پذیرای روایتهای ترجیحی اسرائیل از جنگ ضروری شده است. ایران به تنهایی، در گفتمان اسرائیل، همچنان به عنوان تجسم “اسلام سیاسی” که در یک مبارزه تمدنی با نظم جهانی “یهودی-مسیحی” گرفتار شده است، عمل میکند.
در این شرایط، رویارویی با ایران در تفکر اسرائیلی اهمیت فوقالعادهای پیدا میکند. این شاید آخرین فرصت موجود برای اسرائیل باشد تا ادعای درستکاری مورد قبول عموم را داشته باشد؛ در واقع، آخرین فرصت برای نشان دادن خود به عنوان فردی منظم و همسو با حتی متعهدترین حامیان بینالمللیاش.
اما درگیری ژوئن 2025 اسرائیل با ایران (جنگ 12 روزه) هیچ تغییر معناداری در توازن قدرت منطقهای ایجاد نکرد. و امروز، به نظر میرسد که اشتها برای جنگ دیگری تقریبا در همه جا به جز اسرائیل – به ویژه در میان قدرتهای نوظهور منطقهای و حتی در واشنگتن، با وجود تهدیدهای ترامپ – محدود شده است.
تشکیلات نظامی اسرائیل، که هنوز در هیچ یک از جنگهای ابدی خود به طور قاطع “پیروز” نشده است، همچنان به برتری کیفی و کمی تسلیحاتی خود نسبت به همسایگانش و ترجیح ریشهدار خود برای نیروی نمایشی نظامی متکی است. در عین حال، برای بنیامین نتانیاهو که تحت فشارهای شدید داخلی است، چشمانداز تشدید تنش، انحراف سیاسی آشکاری از نسلکشی جاری در فلسطین ارائه میدهد. بقای سیاسی مداوم او مدتهاست که به معرفی خود به عنوان تنها فرد بالغ شهر و”آقای امنیت” ضروری دولت اسرائیل، بستگی دارد.


با این حال، این استراتژی نشانههایی از تنش در جبهههای مختلف زندگی عمومی اسرائیل را نشان میدهد. به نظر میرسد نتانیاهو به سمت رویارویی “دو یا هیچ” با ایران متمایل است که در تئوری ممکن است موقعیت منطقهای اسرائیل و جایگاه داخلی خودش را از نو تنظیم کند. با این حال، شانس او برای شروع دور دوم خضومت های مداوم اکنون حتی کمتر به نظر میرسد، زیرا رئیس ستاد مشترک ارتش ایالات متحده به دولت ترامپ در مورد کمبود شدید تجهیزات و تواناییها برای یک جنگ طولانی مدت با ایران هشدار داده است.
پیشبینی اینکه اگر ترامپ از درگیری تمامعیار اجتناب کند و اسرائیل از یک حواسپرتی متحدکننده از بحران داخلی خود محروم شود، چه اتفاقی ممکن است رخ دهد، دشوار است. احتمال فروپاشی اجتماعی بیشتر و همچنین افزایش قابل توجه نژادپرستی و آزار و اذیت شهروندان فلسطینی، به ویژه در سال انتخابات، وجود دارد.
اما همانطور که در ماه اکتبر در غزه دیدیم، یک صلح تحمیلی – هر چقدر هم محدود – فقط باعث میشود اسرائیل خشونت خود را به جای دیگری هدایت کند، چه از طریق پاکسازی قومی تسریعشده در کرانه باختری یا سایر تلاشهای نسلکشی. به هر حال، “جنگ ابدی” ستاره قطبی ماست.



