احمدرضا رعنایی-کارشناس صنعت خودرو: قطعهسازان کشور روزهای دشواری را میگذرانند؛ واحدهای تولیدی زیر فشار کمبود نقدینگی، مشکلات تأمین ارز و محدودیتهای بانکی، تلاش میکنند چراغ تولید را روشن نگه دارند. کاهش ظرفیت تولید، تأخیر در تأمین مواد اولیه و دشواری در پرداخت حقوق کارکنان، این بخش حیاتی را با نگرانیهای جدی روبهرو کرده است. اکنون انتظار میرود دولت با اقداماتی فوری، مسیر تنفس و تداوم فعالیت را برای این صنعت مهم فراهم کند تا از بروز پیامدهای گسترده جلوگیری شود. آسمان همهجا یکرنگ شده و قطعهسازان نیز متاسفانه در حالت احتضار هستند. دلیل این وضعیت، مشکلات گسترده نقدینگی و بیپولی خودروسازان است. حتی 2 بسته 20 همتی که تخصیص داده شده نیز هنوز عملیاتی نشده و امیدواریم هرچه سریعتر این تسهیلات وارد مرحله اجرا شود تا قطعهسازان بتوانند تولید را ادامه دهند. از طرفی بانکها گویی تعطیل هستند؛ چرا که هیچ قطعهسازی امکان دریافت تسهیلات مستقل و معمول بانکی را ندارد. تنها امید موجود، همان تسهیلات هدایتشدهای است که بانک مرکزی وعده آن را داده، اما هنوز هیچ بخشی از آن به دست قطعهسازان نرسیده است. قطعهسازانی که برای ادامه تولید نیازمند واردات کالای واسطهای هستند، با بحران جدی در تأمین ارز مواجه شدهاند. نتیجه این وضعیت آن است که بسیاری از محمولهها یا اصلاً وارد کشور نشده، یا در مسیر متوقف مانده و یا به دلیل نبود منابع مالی در انبارها بلاتکلیف ماندهاند. این شرایط بسیاری از واحدهای تولیدی را ناچار به تعدیل نیرو کرده و برخی را به فعالیت با تنها یکسوم ظرفیت رسانده است. تبعات کاهش تولید برخی قطعهسازان به یکسوم ظرفیت، بهشدت خطرناک است و تولید خودرو، بازار لوازم یدکی و حتی آینده صنعت خودرو را تهدید میکند. از سال گذشته و همزمان با آغاز قطع برقهای اجباری، بسیاری از قطعهسازان علیرغم زیانها تلاش کردند نیروهای خود را حفظ کنند؛ اما مشکل ناترازی برق حل نشد. واحدهایی که سه شیفت کار میکردند، امسال مجبور شدند به یک شیفت کاهش دهند و زیانهای سنگینی را متحمل شوند. این خلأ در درازمدت نهتنها در بازار لوازم یدکی خودش را نشان میدهد، بلکه بازار کار را نیز تحتتاثیر قرار خواهد داد. کاهش نیروها تبعات اجتماعی جدی به همراه دارد و متاسفانه میتواند به افزایش آسیبهای اجتماعی، درگیریهای فردی و حتی رشد پروندههای قضایی منجر شود. وضعیت بهقدری دشوار است که نهتنها در آستانه این زمستان قرار نداریم، بلکه درعمل وارد میانه آن شدهایم و به مراحل پایانیاش نزدیک میشویم. امروز صنعت چنان درگیر بحران شده که گویی توان و حرکت آن از سرما بیحس شده و به مرحلهای بسیار نزدیک به انجماد کامل رسیدهایم. در حال حاضر مشکل اصلی ناترازی انرژی نیست، هرچند این موضوع بهزودی دوباره بروز خواهد کرد. اکنون بزرگترین چالش، کمبود نقدینگی و نبود سرمایه در گردش است. این وضعیت بحران جدی در پرداخت حقوق پرسنل ایجاد کرده و واحدها را با چالشهای متعدد روبهرو ساخته است. درحالیکه تولیدکنندگان در دو سال گذشته به دلیل ناترازی انرژی چند بار چند سکته سنگین را رد کردهاند و اکنون دوران نقاهت را در آیسییو میگذرانند، متاسفانه اکسیژن این آیسییو قطع شده است. سازمانهایی مانند دارایی، مالیات، تأمین اجتماعی و محیطزیست هیچ نگاهی به شرایط تولیدکنندگان ندارند و بدون تعامل، فشارهای سنگینی وارد و حقوق دولتیشان را مطالبه میکنند. در چنین فضایی تولیدکنندگان روزبهروز ضعیفتر میشوند. اگر وضعیت به همین شکل ادامه پیدا کند و دولت برای کل بخش تولید ـ نه فقط صنعت قطعه ـ تصمیمی جدی و عملی اتخاذ نکند، بهزودی با شرایطی بازگشتناپذیر روبهرو خواهیم شد. چین سالهاست آرزو دارد واحدهای تولیدی ما از کار بیفتند و اگر این اتفاق رخ دهد، این کشور با هر قیمت و به هر شیوهای که بخواهد در بازار ایران تاختوتاز خواهد کرد. اگر دولت در حوزه سیاستگزاری اقتصادی وارد میدان نشود و بانکها را ملزم نکند بر اساس چند معیار مشخص ـ شامل پیشینه تولیدکننده، میزان استراتژیک بودن محصول، تعداد نیروی شاغل و توانمندی کارخانه برای ایجاد اشتغال جدید ـ در مورد تسهیلات تصمیم بگیرند و اگر سرمایه در گردش واحدهای تولیدی بدون بوروکراسی تأمین نشود، باید گفت که تصمیمگیران فعلی در عمل نقش قاتل تولید کشور را ایفا میکنند. تولیدکنندگان تمام زندگیشان را پای تولید گذاشتهاند؛ از خانه و کارخانه تا کوچکترین دارایی شخصی را وثیقه بانکها کردهاند و تا جایی که توانستهاند در برابر ناملایمات، ناترازی انرژی و فشارهای مالیاتی ایستادهاند. با اینکه درآمد مالیاتی دولت در سال جاری پنج برابر بودجه فروش نفت بوده، بیشترین فشار باز هم بر تولیدکنندگان وارد شده است؛ چون شفافترین بخش اقتصادند و تمام فعالیتشان قابل ردیابی است. بعد از کارمندان و حقوقبگیران، سنگینترین بار مالیاتی بر دوش تولیدکنندهها قرار گرفته است. اگر حمایت صورت نگیرد، چراغ پرنور تولید کمکم رو به خاموشی میرود و تبعات اجتماعی آن، با توجه به گرانی، تورم و هزینههای رو به افزایش، نگران کننده است. ادامه این شرایط یعنی اینکه بهزودی دیگر سرمایهای برای مقاومت نخواهد ماند. اگر حمایت فوری رخ ندهد و تولیدکنندگان خود را تنها و رها شده در بیابان برهوت ببینند؛ جایی که فقط شن داغ و توفان شن نصیبشان میشود، دیر یا زود محکوم به شکست خواهند شد.




