فاطمه خادم شیرازی-تحلیلگر سیاسی: مذاکرات میان ایران و آمریکا در میانهٔ یک کشاکش طولانی و فرساینده، به نقطهای رسیده که بیش از آن که به مسیر دیپلماسی شباهت داشته باشد، به راهرویی بسته میماند. این وضعیت، نهتنها مرزهای منطقهای را تحت تأثیر قرار داده، بلکه اقتصاد جهانی را نیز درگیر کرده است. دو طرف، با وجود هزینههای فزایندهٔ جنگ و فشارهای بینالمللی، در موقعیتی قرار گرفتهاند که عقبنشینی را پرهزینه و پیشروی را پرخطر میدانند. همین تنگنای راهبردی، ماهیت بنبست موجود را آشکارتر از هر زمان دیگری نشان میدهد. ریشهٔ اصلی این بنبست در الگویی پیچیده از بیاعتمادی عمیق، برداشتهای ناسازگار از مشروعیت، و فشارهای ساختاری داخلی و خارجی نهفته است.
از همان ساعات نخست این درگیری، ضربهٔ اولیهای که از سوی آمریکا و از طریق دولت نیابتیاش اسرائیل وارد شد، معادله را در ذهن دولت ایران به نقطهای غیرقابل بازگشت رساند. حملات سنگین، عملیات برقآسا و ترورهای هدفمند علیه شخصیتها و نخبگان ایران، صرفاً یک اقدام نظامی تلقی نشدند. این اقدامات بهعنوان اعلان صریحی دربارهٔ نفی موجودیت و تهدید مستقیم بقا فهمیده شدند. چنین آغاز خشنی، بنیانی برای بیاعتمادی ایجاد کرد. از آن پس، هر پیام دیپلماتیک، پیشنهاد آتشبس یا طرح توافق، در ذهن دولت ایران از فیلتر همین تجربهٔ اولیه عبور میکرد. در این نگاه، نیت دولت آمریکا و ایادی آن همواره محل تردید باقی میماند.
در سطح حقوقی نیز شکافی عمیق وجود دارد. مطالبات آمریکا پس از آغاز درگیری دربارهٔ اورانیوم غنیشدهٔ ایران، کاهش شدید یا توقف برنامهٔ موشکی بالستیک، کنترل مسیرهای انرژی و هستهای، و نیز قطع ارتباط با کشورهایی که درگیر منازعه با اسرائیلاند مطرح شد. این مطالبات در ادبیات حقوق بینالملل نهتنها غیرقابل دفاع، بلکه ناقض اصول اساسی حاکمیت و منع توسل به زور محسوب میشود. همین نامشروع بودن ادعاها سبب شد ایران حتی در سختترین شرایط میدانی نیز از پذیرش یا مذاکره دربارهٔ این خواستههای فاقد وجاهت قانونی خودداری کند.
در سوی دیگر، آمریکا با این تصور که برتری نظامی و فشار اقتصادی میتواند ایران را به مصالحهای سریع وادار کند، ناگهان با واقعیتی متفاوت روبهرو شد. جنگ بهسرعت از یک عملیات محدود فراتر رفت. این وضعیت به بحرانی منطقهای و سپس جهانی تبدیل شد. مسیرهای حیاتی انرژی تحت تأثیر قرار گرفتند و بازارهای بینالمللی دچار شوک شدند. اختلال در عرضهٔ انرژی، تورم جهانی و کاهش سطح ذخایر راهبردی، هزینههایی بود که برخلاف انتظار آمریکا و اسرائیل، قدرتهای بزرگ را نیز وارد صحنه کرد. فشار فزایندهٔ افکار عمومی جهانی، اعتراضهای گسترده در پایتختهای مختلف، و از دست رفتن حامیان سنتی، همگی دستبهدست هم داد تا آمریکا در موضعی از انزوای کمسابقه قرار گیرد.
این انزوای سیاسی از نگاه ایران، سندی تازه برای تقویت ارزیابی اولیهاش از ماهیت آمریکا بود. وقتی نظام بینالملل، در سطح افکار عمومی و بسیاری از دولتها، حملهٔ آمریکا و اسرائیل را محکوم کرد، ایران این برداشت را تقویتشده یافت که جهان نیز در خوانش این کشور از مشروعیت درگیری تا حد زیادی همنظر است. این برداشت هزینهٔ عقبنشینی یا پذیرش شروط آمریکا را بیشتر کرد. زیرا هرگونه مصالحهای که با مطالبات اولیهٔ آمریکا همخوانی داشته باشد، در ذهن ایران به معنای واگذاری در برابر تجاوز تلقی میشود. چنین واگذاریای میتواند پیامدهای بلندمدتی برای امنیت و اعتبار آن داشته باشد.
همزمان، بحران اقتصادی و نارضایتی اجتماعی در داخل آمریکا نیز لایهٔ دیگری از بیاعتمادی را شکل داد. تجربههای تاریخی نشان دادهاند دولتهایی که با بحران داخلی روبهرو هستند، ممکن است برای مدیریت نارضایتی داخلی یا احیای انسجام سیاسی، تعهدات خود را نقض کنند. آنها گاهی عملیاتهای جدید ترتیب میدهند یا از توافق بهعنوان ابزاری کوتاهمدت بهرهبرداری میکنند. مجموعهٔ این عوامل، ساختاری از سوءظن و سوءبرداشت ایجاد کرده که هر ابتکار دیپلماتیک را پیش از آنکه بر میز مذاکره مطرح شود، بیاعتبار میسازد. به بیان دیگر، دو طرف نهفقط بر سر موضوعات مشخص، بلکه بر سر تصویر ذهنی از یکدیگر نیز گرفتار شدهاند. برای آمریکا، هر تأخیر یا مقاومت ایران نشانهٔ لجاجت است. برای ایران نیز هر پیام یا پیشنهاد آمریکا با توجه به سوابق آن، ادامهٔ همان الگوی تهدید اولیه و دروغ تلقی میشود.
در چنین فضایی، بنبست نه محصول یک اختلاف ساده، بلکه نتیجهٔ جمع شدن چندین متغیر در سوی آمریکا و اسرائیل است. آغاز خشونتبار درگیری، طرح مطالبات نامشروع، فشار ناشی از بحران انرژی، انزوای بینالمللی، بحران داخلی، و در نهایت سطحی از بیاعتمادی که حتی زبان مذاکره را از معنا تهی کرده است، همگی به این وضعیت دامن زدهاند.
آمریکا امروز در نقطهای ایستاده که هیچ مسیر روشنی پیشرو ندارد. نه پیشروی نظامی نتیجهبخش است و نه عقبنشینی سیاسی بهآسانی امکانپذیر است. این همان تعریف دقیق بنبست است؛ جایی که هر حرکت پیامدی ناخواسته به همراه دارد و در آن، سکون تنها گزینهٔ باقیمانده به نظر میرسد.




