صادق ملکی-تحلیلگر سیاسی: بعضاً یک نگاه، تحلیل و کلید واژه همزمان یا در زمانهای مختلف در ذهن و نوشتههای چند نفر شکل میگیرد یا بر قلم جاری میشود. بعضی اوقات نیز موضوعی و کلید واژهای را کسی مطرح میکند ولی چون شهرت ندارد، فرد دیگری آن را بهنام خود ثبت میکند. دیپلماتها و کسانی که سخنرانیها، کلیدواژهها، محور مذاکرات و مصاحبهها برای مقامات تهیه میکنند، بهخوبی بر این امر واقفند و نام آنان مستور وظایف میشود. و اما غرض از این مقدمه…
دههها قبل در جلسات و در مقالات متعدد بارها بر تنهایی تاریخی و استراتژیک ایران اشاره و آن را قلمی کردهام. بعدها یا قبلها نیز دیگران نیز بدان پرداختند.
امروز همچنان بر غربت و تنهایی استراتژیک ایران تاکید داشته و تحولات یک سال اخیر شرایطی ایجاد کرده که تنهایی استراتژیک ایران بیش از گذشته ملموس شده است.
بخشی از غربت و تنهایی استراتژیک ایران حاصل سیر تاریخی است. پس از صفویه، ایران با رسمیت دادن به تشیع از جهان اسلام و دنیای متصل به فرهنگ و زبان فارسی جدا شد. این جدایی فرهنگی در سیر تاریخی خود به جدایی جغرافیای انجامیده شد و بسترساز زمینههای اجتماعی برای تجزیه بخشهایی چون آسیای میانه، افغانستان و… را فراهم کرد. البته در طی شدن این تحولات حاکمان نالایق و دسیسههای انگلیسیها و روسها بسیار موثر بوده است.نامهنگاریهای رخداده میان آیتالله بروجردی و شیخ شلتوت در گذشته و همچنین برگزاری هفته وحدت، روز قدس، حمایت از نهضت فلسطین و…..از سوی ایران پس از انقلاب علاوه بر تلاشی برای پیوند، کوششی برای پذیرش ایران در جهان اسلام بوده است.با همه این تلاشها، نشد آنچه باید میشد. نه تنها ایران در جهان اسلام بهگونه مورد انتظار پذیرفته نشد، بلکه سیاستها و راهبردهای اتخاذی از سوی تهران و دیگر کشورها جدایی و تنهایی بیشتری را برای ایران رقم زد. تا جایی که دشمنان برای جهان اسلام جابهجا شدند.تنهایی و غربت استراتژیک در میان کشورهای پیرامونی با سیاستهای خارجی سلبی علاوه بر تشدید تنهایی منطقهای، به این تنهایی استراتژیک ابعاد بینالمللی نیز داد.و اما برخی سئوال میکنند که چرا کشوری چون ترکیه احساس تنهایی استراتژیک ندارد. اولین پاسخ مربوط به سیر تاریخی این کشور است. دومین دلیل سیاستها و راهبردهای اتخاذی این کشور است که باید بدان توجه ویژهای مبذول شود. ترکیه تجربه تنهایی استراتژیک را ندارد، چون در بعد مذهبی همخوانی با اکثریت اهل تسنن پیرامونی دارد و از سوی دیگر محدودیت سیاست های ایدولوژیک را ندارد. ترکیه وارث امپراتوری تجزیهشده عثمانی است. تجزیهای که موثر از جنگ و مداخلات روسیه، آمریکا، انگلیس، فرانسه و… بوده است، اما ترکیه در ذهنیت انتقام و ایستایی تاریخی نماند. امروز دشمنان دیروز ترکیه، دوستان و متحدان این کشور هستند.
سیاستهای اتخاذی ترکیه نه تنها سببساز اتهام ترکیه هراسی نشده، بلکه با حمایتهای بینالمللی و منطقهای بسترساز حضور موثر و موفق این کشور در نقاط مختلف پیرامونی و فرا منطقهای شده است.در حال حاضر بر خلاف ایران سیاستهای ایجابی و چند وجهی و…. اتخاذ شده توسط ترکیه سبب شده است نه تنها، این کشور درگیر معضل غربت و تنهایی استراتژیک نباشد، بلکه عنصر مبتکر و فعال در همگرایی در سطح منطقهای و بینالمللی شود.ترکیه در کنار ابزار اقتصادی به عنوان مهمترین عامل نفوذ و ورود به کشورها، از عنصر نظامی و فرهنگی نیز برای نفوذ و گسترش حضور در مناطق پیرامونی و فرا پیرامونی سود میجوید.آنکارا در آسیای میانه و قفقاز از علقههای مذهبی تا زبانی برای نفوذ، حضور و گسترش روابط اقتصادی و تجاری بهره گرفته است تا جایگاه خود را تثبیت کند. ترکیه مدتهاست دامنه نفوذش را به آفریقا نیز گسترش داده است. نوع و کیفیت و گسترش روابط ترکیه با اقلیم کردستان عراق، دولت عراق، سوریه، کشورهای عرب خلیج فارس و حتی ایران تبلورهای روابط گستردهای است که عدم تنهایی ترکیه را سبب شده است.در سطح منطقهای و بینالمللی متاسفانه نگاهی به سیر تاریخی و شرایط جاری نشان میدهد که چهره ایران بیش از یک عنصر ایجابی و سازنده، یک عنصر سلبی و مخرب را به نمایش گذاشته است. این سیر پس از انقلاب و …. بیشتر تقویت شده و بر ابعاد تنهایی استراتژیک افزوده است. لذا ضروری است در فضای پساجنگ حتماً و حتماً راهکارهایی برای خروج از این تنهائی نظام حکمرانی یافت شود و شرایط برای گام برداشتن به سمت سیاستهای نرمال فراهم شود.توجه داشته باشیم ترکیه دولت مالیاتی و تا حدودی پاسخگو و فاقد منابع طبیعی است اما نظام حکمرانی آن بیش از رویا بر مسیر ظرفیت و واقعیتهای موجود در نظام بینالملل حرکت و سیاست گذاری میکند.ایران با توجه به ظرفیتها و منابع در شاخصهای مختلف و … میتواند با تغییر راهبردها الگوی نمونه و موفق در منطقه باشد، به شرطی که سیاستهای ایجابی را جایگزین سیاستهای سلبی کند و حکمرانی در مدار عقلانیت و…. قرار بگیرد.نکته آنکه موقعیت استراتژیک، حاصل جغرافیا و تنهایی استراتژیک، حاصل انتخابها و سیاستهاست. در موقعیت استراتژیک ایران شکی نیست اما مزیتهای استراتژیک نیز تحت تأثیر سیاستها میتواند تعضیف یا تقویت شود.
تنهایی و غربت تاریخی و استراتژیک ایران یک سرنوشت محتوم نیست. اگر اراده باشد، با انتخاب راهحلهای برخاسته از عقلانیت میتوان بر غربت و تنهایی استراتژیک غلبه کرد و ایران جدیدی را در منطقه و جهان به منصه ظهور رساند.




