به قلم پژمان علیپور: در تحلیل تقابل جمهوری اسلامی ایران و ایالات متحده، بسیاری از ناظران بر این باورند که مسئله صرفاً بر سر پرونده هستهای، تحریمها یا حتی اختلافات ژئوپلیتیکی نیست؛ بلکه نزاعی است که به لایههای هویتی و فلسفه وجودی نظام سیاسی ایران گره خورده است.
از این منظر، هزینه یک توافق جامع و پایدار با آمریکا برای جمهوری اسلامی ممکن است به مراتب سنگینتر از هزینه یک رویارویی بلندمدت باشد. زیرا چنین توافقی تنها به معنای امضای چند سند سیاسی یا اقتصادی نیست، بلکه میتواند مستلزم بازنگری در مجموعهای از اصول، شعارها و راهبردهایی باشد که طی نزدیک به پنج دهه به عنوان ستونهای هویتی نظام تعریف شدهاند.
در صورت حرکت به سمت یک توافق فراگیر، موضوعاتی همچون کاهش یا حذف ادبیات ضدآمریکایی، تغییر رویکرد نسبت به اسرائیل، محدود شدن حمایت از نیروهای همسو در منطقه و بازتعریف سیاست «مقاومت» به طور طبیعی در دستور کار قرار خواهند گرفت. این تحولات صرفاً تغییرات تاکتیکی نیستند؛ بلکه میتوانند به بازنگری در بخش مهمی از روایت تاریخی انقلاب ۱۳۵۷ منجر شوند.
به همین دلیل، مخالفان این دیدگاه معتقدند که پذیرش چنین مسیری، عملاً آغاز یک دگرگونی عمیق در ساختار فکری و سیاسی جمهوری اسلامی خواهد بود؛ دگرگونیای که برخی آن را نوعی «انقلاب در درون انقلاب» توصیف میکنند. در چنین شرایطی، بسیاری از جریانهای ایدئولوژیک که طی دههها بر پایه تقابل با آمریکا و اسرائیل شکل گرفتهاند، ناچار به بازتعریف هویت و جایگاه خود خواهند شد.
از سوی دیگر، برخی تحلیلگران احتمال میدهند که حتی در صورت دستیابی به توافق، این توافق لزوماً به معنای پایان رقابت راهبردی نباشد. از نگاه آنان، ممکن است هر دو طرف از توافق به عنوان ابزاری برای مدیریت بحران، خرید زمان و بازسازی توانمندیهای خود استفاده کنند. در این سناریو، توافق نه پایان منازعه، بلکه یک وقفه تاکتیکی در دل یک رقابت بلندمدت خواهد بود.
با این حال، واقعیت این است که روابط ایران و آمریکا را نمیتوان صرفاً در قالب دوگانه «توافق کامل» یا «تقابل کامل» تحلیل کرد. تاریخ روابط بینالملل نشان داده است که حتی دشمنان راهبردی نیز در بسیاری از مواقع به توافقهای محدود، موقت و موضوعی دست یافتهاند؛ بدون آنکه از اصول بنیادین خود دست بکشند.
با وجود این، اگر از دریچه نگاه حداکثری به مسئله بنگریم، منازعه میان ایران، آمریکا و اسرائیل به نقطهای رسیده است که هرگونه توافق فراگیر میتواند پیامدهایی فراتر از عرصه دیپلماسی داشته باشد و مستقیماً بر هویت سیاسی بازیگران اثر بگذارد. به همین دلیل است که برخی معتقدند مسیر آینده نه یک مصالحه تاریخی، بلکه ادامه رقابت فرسایشی میان طرفهایی خواهد بود که هر یک، عقبنشینی بنیادین را معادل تضعیف مشروعیت و هویت خود میدانند.
در چنین قرائتی، معادله به شکل «صفر یا صد» دیده میشود؛ جایی که هر امتیاز بزرگ به طرف مقابل، نه یک مصالحه سیاسی، بلکه عقبنشینی از مبانی هویتی تلقی میشود. هرچند تجربه نظام بینالملل نشان میدهد که واقعیت سیاست معمولاً میان این دو نقطه قرار دارد و بازیگران اغلب میان تقابل و توافق، مسیرهای میانی متعددی را انتخاب میکنند.




