مسعد سلیتی: در آغازین روزهای بهمنماه ۱۴۰۴ (فوریه ۲۰۲۶)، جمهوری اسلامی ایران با یکی از پیچیدهترین موقعیتهای چندلایه تاریخ معاصر خود مواجه است. مذاکرات غیرمستقیم – و گاه مستقیم کوتاهمدت – با ایالات متحده در مسقط عمان، همراه با استقرار گسترده نیروهای نظامی آمریکا در منطقه، اصرار واشینگتن و تلآویو بر گنجاندن برنامه موشکی و نیروهای نیابتی در گفتوگوها و بحران عمیق داخلی ناشی از اعتراضات گسترده آذر و دیماه گذشته، همه نشاندهنده گذر سریع زمان برای تصمیمگیریهای راهبردی است. درک این وضعیت چندلایه نه تنها برای حاکمیت ایران، بلکه برای سرنوشت شهروندان ایرانی ضروری است، زیرا هر خطای محاسباتی میتواند به نقطه بیبازگشت منجر شود. مذاکرات در مسقط، با حضور سید عباس عراقچی (وزیر امور خارجه ایران)، استیو ویتکوف (فرستاده ویژه آمریکا)، جرد کوشنر و دریادار برد کوپر (فرمانده سنتکام)، به عنوان «شروع خوب» و «گام رو به جلو» توصیف شد و دو طرف توافق کردند که گفتوگوها ادامه یابد و دور جدیدی احتمالاً در روزهای آتی برگزار شود. ایران بر محدود ماندن محور مذاکرات به برنامه هستهای تأکید دارد و غنیسازی اورانیوم را «حق غیرقابل مذاکره» میداند. عراقچی صریحاً اعلام کرد که تهران غنیسازی را متوقف نخواهد کرد، ذخایر را منتقل نمیکند و برنامه موشکی و حمایت از محور مقاومت را خارج از چارچوب نگه میدارد. در مقابل، ایالات متحده خواستههای حداکثری توقف کامل غنیسازی، نابودی یا انتقال ذخایر، محدودیت شدید بر برنامه موشکی، قطع حمایت از گروههای به گفته او نیابتی (حزبالله، حوثیها، حشدالشعبی) و توجه به حقوق بشر و اعتراضات داخلی مطرح کرده است. این رویکرد «فشار حداکثری همراه با دیپلماسی» ارزیابی میشود، جایی که مذاکره با تهدید نظامی همراه است. همزمان، آمریکا یکی از بزرگترین استقرارهای نظامی خود را با ناوگروه هواپیمابر آبراهام لینکلن با دهها جنگنده، سامانههای پاتریوت و THAAD، پهپادها و دهها هواپیمای ترابری انجام داده که نشاندهنده وضعیت دفاعی – تهاجمی برای بازدارندگی، آمادگی اقدام علیه تأسیسات هستهای و نظامی، و فشار در میز مذاکره است. ایران این اقدامات را «تهدیدآمیز» خوانده و هشدار داده است که هر حملهای با پاسخ «تمامعیار» مواجه خواهد شد. در داخل، اعتراضات که از ۲۸ آذر ۱۴۰۴ با اعتصاب کسبه بازار تهران آغاز شد و به سرعت به سراسر ایران گسترش یافت، به چالشی برای حاکمیت تبدیل شد. شعارها از مطالبات اقتصادی به سیاسی رسید که به کشته شدن هزاران نفر و دستگیری دهها هزارنفر، قطع اینترنت، محاکمه و تشدید فضای امنیتی و عمیقتر شدن نارضایتی منجر شد. جمهوری اسلامی ایران هر چند که بحران چندلایه را درک کرده اما استراتژی آن بیشتر بر “خرید زمان” متمرکز است تا توافق همهجانبه بر برنامه هسته ای، برنامه موشکی یا حمایت از محور مقاومت و درمقابل رفع تحریمها، تغییر ساختار حکمرانی و بهبود اوضاع اقتصادی شهروندان ایرانی، زیرا حفظ وضعیت کنونی را از عناصر ستونهای دفاعی خود میداند، بدین جهت با استراتژی “مقاومت فعال” خرید زمان، پس از ماهها تنش با ادامه مذاکرات، پذیرش دیدارهای مستقیم و کنترل اعتراضات داخلی – که نشاندهنده استراتژی «مدیریت بحران در دو جبهه» است – برای کاهش تحریمها و جلوگیری از حمله و حفظ کنترل داخلی از طریق ابزارهای امنیتی و بسیج پایگاه اجتماعی اقدام میکند. درک این وضعیت پیچیده برای حاکمیت ایران حیاتی است: زمان در حال گذر است و شکست مذاکرات میتواند به “زمینلرزه ژئوپلیتیک” منجر شود، که با فشارهای داخلی و خارجی نه تنها آینده برنامه هستهای و موشکی، بلکه پایداری ثباا داخلی، ثبات منطقه و سرنوشت میلیونها ایرانی را رقم خواهد زد. در نهایت، ساعت شنی دیپلماسی رو به اتمام است. درک ضرورت این وضعیت چندلایه – که ترکیبی از فشارهای خارجی، نارضایتی و ضعف داخلی و زمان محدود – میتواند شهروندان ایران را از لبه پرتگاه نجات دهد. بدون اقدام فوری و هوشمندانه، رفع تحریمها و تغییرات لازم فرصتها از دست خواهند رفت و عواقب، غیرقابل پیشبینی خواهد بود.




