فرشید شکرخدایی: تشکیل سرمایه ثابت ناخالص یکی از مهمترین شاخصهایی است که آینده اقتصاد را ترسیم میکند. این متغیر در واقع بیانگر میزان سرمایهگذاریهای زیرساختی است که منجر به افزایش تولید میشود و هرچه رشد کند به این معناست که سرمایههای تولیدی یک اقتصاد در یک دوره زمانی مشخص، رشد کرده است. طبق گزارش مرکز پژوهشهای مجلس، تشکیل سرمایه ثابت ناخالص در آبانماه ۱۴۰۴ نسبت به ماه مشابه سال قبل رشد منفی ۷.۹ درصدی داشته است که میتواند در آینده تبعات سنگینی برای اقتصاد ایران داشته باشد. نخستین تأثیر کاهش نرخ تشکیل سرمایه ثابت ناخالص، کاهش رشد اقتصادی است. کاهش اشتغالزایی، تداوم استهلاک صنعتی، کاهش بهره وری تولید و رشد نرخ بیکاری نیز از دیگر تبعات آن است. علاوه بر این عدم سرمایه گذاری جدید و بهروز کردن خطوط تولید در کنار بالا رفتن استهلاک تولید، منجر به کاهش ظرفیت تولید نیز خواهد شد. به طور کلی، این یک نشانه نگرانکننده برای اقتصاد ایران است. پیامد تعلیق، عدم تصمیمگیری کسبوکارها و سرمایهگذاران و مصرفکنندگان است. در این دوره طرحهای توسعهای متوقف میشوند، استراتژی همه فعالان در دوره تعلیق، حفظ وضع موجود است. در حفظ وضع موجود، دیگر کسی به فکر توسعه و اشتغال نیست، بلکه تنها میخواهد بنگاه زنده بماند. ادامه تعلیق بیشک ما را دچار فرسوده شدن کسب و کارهای داخلی میکند، ۸ سال است که نرخ تشکیل سرمایه در ایران منفی است، به این معنا که سرمایهگذاریهایی که انجام میشود، تکافوی حتی استهلاک سرمایه قبلی را نمیکند، زیرا باید بیشتر از چیزی که مستهلک میشود سرمایهگذاری کنیم تا نرخ تشکیل سرمایه مثبت شود. اتفاقی که افتاده این است که وقتی نرخ تشکیل سرمایه منفی میشود به این معناست که ما به اندازه کافی سرمایهگذاری نمیکنیم. از این عدم سرمایهگذاری به دلیل عدم امکان سرمایهگذاری خارجی است و بخشی دیگر، این است که به طور کلی، وقتی تعلیق زیاد شود، انگیزه سرمایهگذاری کم میشود. اما اینکه آیا در چنین شرایطی ایرانیان روی به سرمایهگذاری در کشورهای دیگر میآورند یا خیر؟ پاسخ خیر است، سرمایهگذاران تنها حفظ وضع موجود میکنند. در این شرایط، مهمترین منبعی که در کشور در حال هدر رفتن است، زمان است. آنچه به واسطه آن نسل جدید به شدت معترض است، زمان است، گفت: فرصتها دارد از بین میرود وعدم تصمیمگیری در نهادهای تصمیمگیر به شکلی که تعیین تکلیف را مدام به عقب میاندازند، چیزی که ما بهعینه شاهدیم که در حاکمیت، دولت و مجلس همه عاشق این موضوع هستند که تعیین تکلیف این شرایط را عقبتر میاندازند و تصمیم نمیگیرند. اتفاقی که میافتد از بین رفتن فرصتهای نسل جوان است، دریچه عالی جمعیتی ما از بین رفت، زیرا تصمیمات بهموقع گرفته نشد. سرمایههای معطلمانده به جای اینکه به سمت کارهای مولد برود، تبدیل به چیزهای نقدشونده مثل طلا و دلار میشود. آنچه از بین میرود و نمیتوان آن را جایگزین کرد عمر است، ما یک بازه ۱۰ ساله را در زمینه سرمایهگذاری در کشور از دست دادیم. نهتنها خارجیها در ایران سرمایهگذاری نمیکنند، بلکه خود ایرانیان نیز در کشور سرمایهگذاری نمیکنند. باید درِ کشور را باز کنیم و خود را برای این کار آماده کنیم، اقتصاد باید محور کشور باشد، این در حالی است که اقتصاد در حال حاضر یار کمکی است یعنی ایدئولوژی و سیاست چرخ اصلی است و اقتصاد چرخ پنجم است. هر زمانی که اقتصاد چرخ اصلی شد، آن زمان محورهای این چرخ درست خواهد شد




