سعید یزدانی-جامعه شناس: یک جامعه پویا از مجموعه انسانهایی تشکیل میشود که هر کدام شرح حال درونی و بیرونی خودشان را دارند و در دسته بندی اجتماعی به انسانهای شاد، ناراحت، غمگین، افسرده، مکدر، مانیک و… تقسیم میشوند. ما در برخورد این انسانها در تمام شبانه روز ناخواسته تحت تأثیر رفتار آنان قرار میگیریم و از نظر رفتارشناسی نسبت به رفتار آنان واکنش نشان میدهیم و آنان محرکی میشوند تا ما هم نسبت به آن محرک پاسخ مقتضی بدهیم. اما چرا برخی جوامع در دسته بندی جامعه با نشاط قرار ندارند؟ جامعهای که اغلب عناصر تشکیل دهنده آن شادی و نشاط تولید نمیکنند عناصر تولید نشاط در آن تبدیل به عنصر تشکیل یاس و ناامیدی میشوند. رسانه ملی و و آموزش و پرورش و سازمانهای تولید نشاط عملاً نقشی در این امر ندارند و گهگاهی هم که اراده میکنند جامعه را به سمت شادی ببرند فاقد برنامه و خلاقیت هستند و جامعه را با یک پارادوکس مواجه میکنند؛ مانند برنامه اخیر مهران غفوریان و سیامک انصاری که ناخواسته جامعه را با یک پارادوکس مواجه ساخت. انسانها بعنوان عامل تولید شادابی، انگیزههای شادی را توسط حاکمیت از دست میدهند. افزایش قیمتها، کمبود نیازهای اولیه، افزایش شهریه دانشگاهها، بیکاری و بی عاری، ترافیکهای سنگین و آلودگی هوا و تخریب محیط زیست و… همه این عوامل هر روز انسانهای دپرس و ناشاد را وارد عرصههای اجتماعی میکند. کارمند ناراضی، راننده عصبی، استاد ناراحت، بازاری بدهکار، بازنشسته غمگین و… وقتی که در یک فضای عمومی با هم برخورد میکنند برای یکدیگر فاز منفی و ناامیدی را تولید میکنند و در سر جمع یک اجتماع ناراحت را تشکیل میدهند. شما وقتی که وارد اتوبوس یا مترو میشوید انگار وارد یک جامعه ناهمگون بزهکار شدهای که نه جرات خندیدن داری نه جرات اخم کردن! فقط باید به خودت بنگری تا بیماری بداخلاقی مزمن جامعه به تو سرایت نکند. انسانهایی که میتوانند منبع تولید نشاط باشند با اولین صدایی که میشنوند یا یا با اولین کنش انسانی اطراف خود، همه شادی خود را برای همدردی با جامعه فراموش میکنند و به یک پدیده همنوا با درماندگان اجتماعی تبدیل میشوند. این انسان وارد هر گروه و اجتماعی که میشود غم عمیقی وجودش را در گرفته است و یک انجمن شاد را نیز به غمکده تبدیل میکند. با توجه به فراگیری عمومی غم و اندوه در جامعه، اساسأ یک جامعه متشکل از عناصر غمگین را تشکیل دادهایم و مؤانست با اندوه بخشی از زندگی ما شده است. در چنین جامعهای جای دو مؤلفه شادی غم عوض میشود و پس زمینه جامعه غمگین میشود، تم شادی نابهنجار میشود و تم اندوه دارای ارزش و قدرت اجتماعی میشود. همه گروههای سنی به تئاتر و فیلمهای درام علاقمند میشوند، موسیقی سوزناک تفریح آنان میشود، رمانهایی که به اشک و غم منتهی میشوند در گروه مطالعات عمومی جامعه جا باز میکند و تابلوهای غم انگیز و نقاشیهای دراماتیک تابلوی دیوار خانه و شهر میشود. حتی مجالس عزا و لباس سیاه ارزش اجتماعی پیدا میکند. در کنار این همه اندوه و غم، اکران فیلمهای کمدی فاقد ارزش اجتماعی میشود و دیدن این فیلمها یک طبقه اجتماعی نوظهور را طلب میکند. بنابراین کسانی که موسیقیهای شاد و هیجانی را گوش میدهند گاهی از عموم خجالت میکشند و نگاهشان را از مردم میدزدند تا مورد تمسخر دیگران قرار نگیرند. چرا که در نگاه اجتماعی به این طبقه سرخوش یا خجسته و بی خیال میگویند و اساساً یک طبقه ضد ارزش و نابهنجار تلقی میشوند. گفتنی است تغییر و جابجایی ارزشها در همه جوامع وجود دارد و جامعه شناسان این نوع تغییرات را ناشی از ذائقه و سلیقه اجتماعی میدانند و گهگاهی هم دولتها و سازمانهای دولتی نقش بهسزایی در این نوع تغییرات اجتماعی دارند و عناصر این نوع خورده فرهنگ مورد پذیرش مثبت سیاسی اجتماعی قرار میگیرند.




